انتخابات دور هفتم هیات مدیره انجمن بازیگران خانه تئاتر به ترتیب انتخاب شدند

 

دور هفتم هیات مدیره انجمن بازیگران خانه تئاتر انتخاب شدند:

مجمع عمومی انجمن بازیگران خانه تئاتر در تاریخ شنبه ۱۳ دی در تئاتر شهر برگزار شد و اعضای اصلی و علی البدل و بازرسین هیات مدیره به ترتیب زیر انتخاب شدند:

1- کاظم هژیر آزاد با  ۲۱۱ رای

۲- بهزاد فراهانی با  ۱۹۶ رای

۳- محمود رضا رحیمی با  ۱۷۹ رای

۴- خسرو احمدی با  ۱۷۷ رای

۵- بهرام شاه محمد لو با  ۱۵۵ رای

۶- هوشمند هنرکار با  ۱۲۹ رای

۷- حمید رضا آذرنگ با  ۱۲۸ رای

اعضای علی البدل هیات مدیره:

۱- فرزانه نشاط خواه با  ۱۲۰ رای

۲- حسین محب اهری با  ۱۱۰ رای

۳- فرهاد تجویدی با  ۱۰۸ رای

بازرس اول مریم کاظمی با  ۲۰۰ رای

بازرس دوم : سیاوش چراغی پور با  ۱۴۹ رای

کریم اکبری مبارکه بازرس علی البدل با  ۱۰۳ رای

بودجه تئاتر صفر یا ده

بودجه تئاتر صفر یا ده،  مسئله این است

نشست خبری هیات مدیره انجمن بازیگران خانه تئاتر با حضور کاظم هژیرآزاد و هوشمند هنرکار به عنوان اعضاء هیئت مدیره انجمن بازیگران ،مبنی بر 10 برابر شدن بودجه تئاتر از سوی اهالی تئاتر، امروز ۲۴ آذر در سالن اجتماعات خانه تئاتر ،برگزار شد.

به گزارش سایت انجمن بازیگران خانه تئاتر، در ابتدای این نشست کاظم هژیرآزاد رئیس انجمن بازیگران خانه تئاتر،ضمن خیر مقدم توضیحاتی در خصوص اختلاف نظر عده ای از اهالی تئاتر با روش انجمن ،گفت :‌"ممکن است عده‌ای از دوستان با روشی که ما انتخاب کردیم اختلاف نظر داشته باشند، اما کسی با ارتقای بودجه تئاتر مخالف نیست. متاسفانه امروز بعد از گذشت ۳۵ سال از انقلاب ما،همچنان با سئوال آیا تئاتر لازم داریم یا خیر مواجه هستیم. اگر تئاتر می خواهیم،تئاتر به حیات نیاز دارد .بنابراین هزینه هایی دارد که باید پذیرفت.سالانه هزاران دانشجوی حوزه تئاتر فارغ التحصیل می شوند اما بستری برای فعالیت آنها فراهم نیست.عمده این مشکل به عدم سیاست فرهنگی و هنری برمی گردد."

هوشمند هنرکار عضو هیات مدیره انجمن بازیگران آماری در این خصوص ارایه داد: «چهار سال پیش وقتی بودجه تئاتر ۱۸ میلیارد بود ،آقای قادر آشنا گفت با این پول می‌شود سه کیلومتر جاده بین شهری کشید از آن زمان تا به حال مجموع تورم ۱۱۰ درصد بوده یعنی کالای ۱۰۰ تومانی امروزبالای دویست تومان فروخته می‌شود و با این حساب، با بودجه فعلی تئاتر فقط حدود هشتصد متر جاده می توان کشید.» 

هنرکار در پاسخ به این سئوال که طرح افزایش بودجه از جانب چه کسی مطرح شد و علت اختلاف نظر عده ای از اعضا هیئت مدیره خانه تئاتر در چیست؟گفت : اولین بار در بیانیه جشن بازیگر مطرح شد که با تهیه طوماری برای رساندن صدای هنرمندان این عرصه به گوش مسئولان مملکت . چند صد نفر از اهالی تئاتر از استاد مشایخی و استاد انتظامی گرفته تا جوان‌ترها همگی این طومار را امضا کرده‌اند. ما برنامه‌هایی مثل دیدار با اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس را نیز برای خود تعریف کرده‌ایم و نشست‌ها و تجمع‌هایی نیز در این زمینه برگزار خواهیم کرد. کسی با این موضوع مخالف نیست و تنها اختلاف نظر با شیوه مطرح شدن آن ،در بین چند نفر وجود دارد که اگر لازم باشد با آنها نیز به مناظره خواهیم نشست تا دلایل مخالفت آنها را بررسی کنیم.» 

این کارگردان و بازیگر تئاتر اظهار داشت: « بر اساس گفته مدیرکل هنرهای نمایشی، در حال حاضر بودجه تئاتر از ۱۸ میلیارد به ۱۰ میلیارد کاهش پیدا کرده است که با این مبلغ ،سرانه بودجه تئاتر مملکت ما برای هر نفر چیزی حدود ۱۲۵ تومان خواهیم داشت.یعنی در سبد کالای هر ایرانی فقط 125 تومان بودجه برای تئاتر وجود دارد.این فاجعه است.10 برابر شدن بودجه را به این دلیل گذاشتیم که به یک حداقلی برسیم .ما می خواهیم بگوییم بودجه تئاتر یا افزایش یابد یا این 125 تومان را حذف کنید و صفر مطلق شود بهتر است.در واقع اینجا بحث بر سر هفت، هشت هزار هنرمند مشغول در عرصه تئاتر نیست،بحث ما درباره کل جمعیت ایران است که از تئاتر، قرار است چه بهره‌ای ببرند؟»

هنرکار در جواب سئوال یکی از خبرنگاران در خصوص اختلاف نظر میان مدیرکل هنرهای نمایشی و معاونت هنری وزارت ارشاد گفت: «باید اتحادمان را حفظ کنیم. امیدواریم مدیران از این حالت دست به عصا بودن، بیرون بیایند و در کنار ما قرار بگیرند. این ناهماهنگی به ما ضربه می‌زند، آن هم در شرایطی که این بودجه حتی در بدترین شرایط اقتصادی نمی‌تواند و نباید این قدر باشد.» 

کاظم هژیرآزاد رییس انجمن بازیگران خانه تئاتر نیز در ادامه توضیحاتی را افزود: « جمعیت کشور بعد از انقلاب نزدیک به سه برابر شده است کافی است نگاهی به گزارش تحقیقی مرکز هنر های نمایشی که در مقدمه یکی از کتاب های نشر قطره به آن اشاره شده است بیندازیم به همین تناسب جمعیت فعال تئاتری هم افزایش یافته ولی بسترکاری  برای فارغ التحصیلان و حتی نیرو های حرفه ای وجود ندارد. فهم آن بسیار ساده است. آن زمان که علی منتظری  برای افزایش بودجه به مجلس رفت و تکانی به بودجه داد یک عدد نان یک تومان بود و اکنون همان نان را هزار تومان می خریم. کافی است یک ساعت روی صندلی های تئاتر شهر بنشینید و  پرده ی زه وار در رفته ی آن نگاهی بیاندازید. این شایسته کشوری که یک صد و پنجاه سال سابقه تئاتر داشته است نیست.  ولی این درست است که امیر قطر اعلامیه روز جهانی تئاتر را از سوی یونسکو  بدهد در حالی که یکی از بازیگران ما محمود دولت آبادی در آستانه اخذ و شایسته گرفتن نوبل ادبیات باشد. به خاطر همین هاست که بحث بودجه بحث اصلی ما قرار می گیرد. 10 برابر شدن بودجه تازه در مقابل این جمعیت بسیار ناچیز است درحالی که ظرفیت این را داریم که از صورت یک اداره کل به سازمان تئاتر تبدیل شویم.  پشتوانه فهم آن هم داشتن و اجرای یک سیاست هنری جامع است  که نسبت به آن بی اعتنا بوده و هستیم . مسئله ده برابری بودجه یک  نماد است که توجه دلسوزان تئاتر را بر انگیزد والا داشتن یک تئاتر شایسته به بودجه ای خیلی بیش از این ها نیاز است.  پانزده سال پیش شورای عالی انقلاب فرهنگی   طرح کلی سیاست‌ هنری را ترسیم کرده‌ است.  این شورا با درک صحیح از شناخت جامعه جوان کشورمان و در ارتباط با معیشت هنرمندان، دستمزدها و فروش کالاهای هنری پیشنهاداتی داد ولی همواره نهاد های ذیربط  نسبت به آن بی‌اعتنا بوده‌ و هستنند زیرا اهرمی برای اجرای آن ترسیم و نهادینه نشده است.

هنرکار در پاسخ به پرسش یکی دیگر از خبرنگاران در مورد این که آیا انجمن بازیگران به نمایندگی از خانه تئاتر درخواست افزایش بودجه را داده و اگر بودجه افزایش یابد برنامه‌ای برای نظارت بر نحوه خرج شدن آن وجود دارد یا نه؟ گفت: «انجمن‌های مختلف خانه تئاتر بدنه تئاتر هستند و خیلی از کارهایی که انجمن بازیگران آغازگر آن است بعدها به بقیه هم سرایت می‌کند. این هم برنامه‌ای است از طرف انجمن بازیگران که مورد پشتیبانی تمام انجمن‌ها قرار گرفته است.»

او افزود: « باید به دوستان در مجلس اعلام کنیم با توجه به بودجه ارائه شده برای سال آینده مشکلاتی خواهیم داشت و این مسائل باید حل شود. می‌خواهیم برای تئاتر مثل معاونت امور هنری کد مشخصی در بودجه وجود داشته باشد که بتوانیم در مذاکره با نهادها و نمایندگان در صورت نیاز ، به شکل قانونی آن را ارتقا دهیم.» 

هنرکار تاکید کرد: «مطمئنا برای بودجه پیشنهادی خانه تئاتر ،برنامه هایی در نظر گرفته و سرفصل‌هایی هم مشخص شده است. خانه تئاتر می‌تواند چشم انداز تئاتر ایران را ارائه دهد. ما از تمام ابزاری که در اختیار داریم استفاده می‌کنیم تا کاری کنیم که حرف‌مان شنیده شود. البته در این مسیر از شیوه‌های تئاتری مثل کارناوال یا نمایش‌های خیابانی هم استفاده خواهیم کرد و نخستین گردهمایی انجمن، مجمع عمومی انجمن بازیگران در سالن اصلی تئاتر شهر  ۱۳ دی ماه خواهدبود.»

سارا عابدی

مجید بهرامی عضو انجمن بازیگران هم به دیار باقی شتافت.

جمعه،۲۳ آبان ، ساعت سه و نیم بعد از ظهر

 آقای ایرج راد و خانم مریم رحیمی و من به امید ملاقات با مجید بهرامی، به بیمارستان پارس رفتیم. برادرش پای پله ها با رحیمی گفتگو می کرد، گفت که مجید در " آی سی یو" است و دیدنش تشریفات خاصی دارد و خیلی هم شلوغ است و انتظار زیادی باید کشید. بد تر از همه این که مجید بیهوش است. تا زمانی که ما در لابی بودیم، فقط خواهر و پدرش توانستند با پوشیدن لباس و کفش مخصوص او را که بیهوش بود ببینند. ما در همان لابی در کنار مادر و پدر گریان، و خواهر و برادر غمگین  مجید ماندیم. پدرش به راد و من گفت فقط دعا کنید. برادرش هنگام آمدن با گرم و با محبت استقبال ، و هنگام رفتن با مهربانی مشایعت مان کرد. خواهران و بستگانش هم همین طور.

دم در بیمارستان پارس با چهره هایی گرفته و صدایی سنگین از غم  خداحافظی کردیم . سوار تاکسی شدم.  توی تاکسی یاد پدر مجید افتادم که می گفت. خیلی ممنون که محبت کردید آمدید. شما هم دعا کنید. 

شنبه ۲۴ آبان ساعت ۱۱ شب

لب تاب را روشن کردم؛ تا صفحه ام را باز کردم و رفتم توی " هوم "  اولین عکسی که روی صفحه ظاهر شد، عکس مجید بود. پست را خواندم و آه از نهادم بلند شد. تنها سه ساعت قبل ،ساعت هشت امشب، هنگامی که ما سرخوشانه تولد همبازی مان" شیوا خسرو مهر" را تبریک می گفتیم و نمایش " روباه و انگور " را تمرین می کردیم، مجید، درحال پوشیدن رخت سفر برای  پر کشیدن به سوی آسمان ها بود. روزگاری است نازنین.

 آن دوست در پست ش نوشته بود یکی دو روز پیش " پاشایی " ، و حالا " مجید " و از خدا خواسته بود که ریشه ی سرطان را بخشکاند. صفحه ام را بستم. حال دیدن هیچ پستی را نداشتم. صفحه ی سفید بمن،  و من به صفحه ی سفید، خیره شده بودیم. هیچ چیز نداشتیم که به هم بگوییم. فقط روی همین صفحه بود که عصر روز گذشته، بیمارستان پارس ، مانند یک فیلم کوتاه به نمایش درآمد:

 ساعت سه و نیم روز جمعه ۲۳ آبان ، برادر مجید روی پله های در ورودی وقتی رحیمی او را به من معرفی کرد و گفت برادر مجید هستند، گفتم بله شناختم، چه شباهتی به هم دارند. و بعد داخل لابی ، خواهرش تازه از " بخش آی سی یو " با چشمانی سرخ آمده بود و مادرش که مرتب گریه می کرد و چند دقیقه بعد پدر گریان ش هم از بخش آمد و نشست. ایرج راد که از در بزرگ وارد شد از دور دیدمش که دستمالی جلوی بینی خود گرفته بود به نظرم رسید که سر ما خوردگی دارد. یک ساعتی در همان حالت، نه حرفی داشتیم بزنیم فقط نوبت به نوبت بستگان مجید به سوی ما می آمدند تشکر می کردند و ما شرم زده از خدا طلب سلامت برای مجید می کردیم . و نمی دانستیم چه بگوییم. مجید را همه داشتند. بازیگر تاثیر گذاری بود. روحش شاد.

شب قصه ی بازیگر در سالن اجتماعات خانه تئاتر93/8/10

 

در نشست شب « قصه بازیگر » ،

ایرج راد مدیرعامل خانه تئاتر :

امیدوارم بودجه تئاتر کشور به ده برابر افزایش یابد

نشست « قصه بازیگر» شب گذشته در خانه تئاتر برگزار شد . 

انجمن بازیگران خانه تئاتر درراستای سلسله برنامه های جانبی خود ، شب «قصه بازیگر » را با حضور برخی از نویسندگان، بازیگران ، نمایشنامه نویسان وعلاقمندان به  تئاتر درسالن اجتماعات خانه تئاتر برگزار کرد .

کاظم هژیر آزاد رییس هیات مدیره این انجمن نخست، ضمن خیر مقدم و سپاس از حضور مدعوین، هدف از اجرای این برنامه را لزوم  شناخت بازیگران تئاتر از حوزه های مرتبط با حرفه بازیگری دانست و نیاز مبرم این حرفه را به حوزه های ادبیات، شعر و موسیقی تاکید کردو افزود بازیگران  تئاتر می توانند با بهره گیری ازاین نشست ها، دانش و ذوق خویش را ارتقا دهند.

خانم فرزانه نشاط خواه، مسئول برگزاری این برنامه ، گفت تصمیم گرفته شده که این برنامه مجری نداشته وحالت رسمی به خود نگیرد وخیلی صمیمی باشد . بنابر این از آقای خسرو حکیم رابط تقاضا کردند به عنوان پیشکسوت طبق لیستی که تهیه شده اسامی دوستانی که قرار است هریک به علت کمی زمان هریک  به مدت ۵ دقیقه یک داستان کوتاه ، یا بخشی از داستان بلند خویش را بخوانند  به جایگاه دعوت نمایند.در ضمن افزودند از آن جا که تعدادی از دوستان قول دادند که بیایند ولی احتمالا به علت باران غیرمترقبه یا در راهند و یا نخواهند آمد، از آقای حکیم رابط خواهش می کنیم که قصه های بیشتری برای ما بخوانند.

ابتدا خسرو حکیم رابط ، دوقصه کوتاه چاپ شده خود را خواندند. سپس به ترتیب ، رویا افشار، قصه ی چاپ نشده خویش را خواندند. آنگاه از آقای را تقاضا شد به عنوان مدیر عامل خانه تئاتر بیاناتی ایرادکنند. آقای راد گفتند من قصه کوتاه بلد نیستم بنویسم و قصه ی من بسیار بلند است، وممکن نیست که دراین نشست بتوان آن را گفت ولی همان طور که فرمودند من نیز نیاز مبرم ارتباط بازیگری را با ادبیات وشعر و موسیقی با تمام وجودم حس می کنم و به مجریان این برنامه انجمن بازیگران خانه تئاتر تبریک می گویم.  در نشست شب « قصه بازیگر » ضمن مثبت ارزیابی کردن این گونه  برنامه ها اظهار امیدواری کرد ، خانه تئاتر سعی دارد پیشنهاد انجمن بازیگران را مبنی بر تقاضای افزایش  بودجه تئاترکشور به میزان  ده برابر را با رایزنی ها وراهکارهای پیشنهادی به مسئولین ارائه دهد تا انشالله با تحقق آن ، هنرمندان تئاتر به دور از هرگونه دغدغه ونگرانی معیشتی بتوانند با هم اندیشی در تمام عرصه های  نمایشی این هنر والا را درکشور زنده وپویا نگاه  دارند .

سپس انسیه شاه حسینی، نویسنده وکارگردان دفاع مقدس با ابراز خرسندی از شرکت در این برنامه پیشینه خود را در ارتباط با تئاتر از دوران دانشجویی عنوان  کردند . ایشان همچنین

ضمن معرفی آثار چاپ شده شان ، شرحی از زندگی و فعالیت های خود را در ارتباط با تاثیری که از تئاتر گرفته اند عنوان کردند. آنگاه  عباس جهانگیریان یک قسمت از داستان بلند شان را در شرف چاپ است خواندند. خانم  ناهید مسلمی ، از طرف آقای سیروس ابراهیم زاده که در مسافرت بودند، یکی از داستان های کوتاه ایشان را برای مدعوین خواند. سپس ابوالقاسم معارفی یک داستان کوتاه خواند. نوبت به  کاظم هژیرآزاد رسید که یک قصه از مجموعه قصه های " مقصر"  چاپ شده خود را به نام " تئاتر شهر" خواند.  علیرضا نادری طرحی از مقدمه ی نمایشنامه ای که در حال نوشتنش هستند خواندند.  سپس فریبا خادمی یکی از قصه های چاپ شده شان را خواندند. بهاره رهنما ، از سر فیلمبرداری می آمد و دیر رسیده بود، گفت به دلیل این که به این برنامه بسیار اهمیت قائل بودم گفتم که سر فیلمبرداری هستم ولی خودم را می رسانم خوشحالم که به قولم وفا کردم. از ونک تا این جا باران هم آمد و ترافیک ایجاد کرد ولی خوشحالم که رسید م. سپس قصه ای از مجموعه قصه های چاپ شده اش را خواند. آنگاه نوبت به جمشید جهان زاده رسید که یک قسمت روایتی از خاطرات چاپ نشده خود را خواند. و در انتها، از خسرو حکیم رابط تقاضا شد که برای حسن ختام برنامه یکی از قصه های خود را خواند.

خانم نشاط خواه در انتها اظهار امید واری کردند که این برنامه  ادامه یابد. و دوستانی که قول دادند ولی نیامدند، دفعه دیگر در برنامه خودشان شرکت کنند.

 از دیگر مدعوین حاضر درجلسه می توان به : پرویز تاییدی  ، همسر مهربان آقای خسرو حکیم رابط، افسر اسدی ، حمید یعقوبیان . علی طاهری، شهرام فتحی ، فرزانه سکوتی ، الهام شکیب ، فریده آگاه ، مریم رحیمی ، حسین افشار ، سیروس تقی نژاد، محمد حق گو ، بیژن افشار،  محمد ساربان ، مهد ی حاج صفاری ،مریم عبدلی و.....نام برد.

فرزانه نشاط خواه عضوانجمن بازیگران خانه تئاتر ومسئول برگزاری این برنامه ها در حاشیه این جلسه  بیان داشت :

 شب « موسیقی بازیگر » ازسلسله  برنامه های پیش بینی شده انجمن بازیگران است . این نشست درآینده با حضور هنرمندان تئاتر که در عرصه  موسیقی نیز آشنایی وتبحر دارند برگزار خواهد شد .

                                                                                    روابط  عمومی انجمن بازیگران خانه تئاتر

                                                                                                       هژیرآزاد

 

نگاهی به کالون و قیام سباستین کار آرش دادگر

کالون و قیام کاستیلیون

                                                                                                                                                   هژیر آزاد

از خواننده عزیز اجازه می خواهم نام دشوار این نمایش را مخفف کنم و به تسامح و اختصار کالون  بنامم. خیلی خوشحال کننده است که نمایش کالون و... با محتوای فکری جامع و ایضا دربر گیرنده در صحنه تئاتر ایرانشهر - سالن سمندریان -  هر شب با موفقیتی چشمگیر روی صحنه است. به همه دست اندرکاران این نمایش از صمیم قلب تهنیت می گویم.

کالون نمایشی است با داستانی خطی و روشن. مردی – میشل سروه - در چنگال و چنبره  نظمی نا معقول و بی ترحم قدرت گرفتار آمده و تلاش وکیل او - سباستین کاستلیون -  برای برائت موکلش نه تنها حاصلی نداشته که خود او و خانواده اش را هم در معرض نابودی قرار می دهد و سرانجام وکیل، ناگزیر از پس گرفتن وکالت موکل خود شده و جان خود و خانواده اش را نجات می دهد و موکلش نا عادلانه به عقوبت می رسد.

 هیچ تحلیل و تفسیری بر وضوح خود داستان مترتب نیست. داستان همان داستان قدیمی خیر و شر، ظالم و مظلوم است منتها در شکل و قالبی نو و استعاری . چرا نو؟ زیرا قالب ارسطویی نمایش را بر هم زده و جز طراحی لباس که به طور مشخصی شخصیت چشمگیری یافته است ، از هر گونه آرایه صحنه ای و لوازم دوری جسته است. اشیاء با مختصر ترین و ساده ترین شکل محتوای قصه را انتقال می دهند. بنا براین می توان گفت که نمایش به دو اصل اساسی متکی است؛ نخست موضوع یا تم قوی و در برگیرنده و دوم بازی های قوی و انرژیک . به مدد این دو است که محتوای فکری اثر  به مخاطب انتقال می یابد.

 گفتم داستان قدیمی ظالم و مظلوم، اضافه می کنم شکل ارائه آن نیز در اسلوب یا مکتب ( رمانتیزم )  منتها از نوع فعال آن است.  شاید لازم باشد برای برخی از خوانندگان روشن شود که چرا رمانتیزم؟ و چرا فعال؟  کالون اثری رمانتیک است. چرا که مختصات قهرمانان واقعی آن با تاکیدات خاصی مثبت و منفی سیاه و سفید ترسیم شده و زندگی را با آمیزه ای از تخیلات غنایی و حماسی منعکس می کند  و اینکه منفعل نیست، بلکه فعال ( اکتیو) است برای اینکه واقعیت را نیرومند تر و پر رنگ تر از آنچه هست بیان می کند و نشان می دهد و مخاطب را به قضاوت می خواند. بنابراین قدرت آن را می یابد که با نمایش صریح زشت و زیبا، پست و فرومایه، تاثیر مشخص حسی بر عواطف انسانی به ویژه قشر های بسیط جامعه بگذارد و مقبولیت عام یابد.

مهم ترین ویژگی این نمایش بازی های قدرتمندی است که توسط بازیگران تئاتر مان عرضه می شود که می توان از مهران امام بخش در نقش استعاری (سگ دوزخ) نام برد که با نرمشی مثال زدنی و صدای رسا به ایفای نقشی خاص و غیر معمول و استعاری می پردازد و تصاویر زیبایی را می آفریند. حسام منظور نیز با ارائه نقش مردی مجری چشم و گوش بسته و فرمانبردار با خصلت سنگی و را خوب به نمایش می گذارد و در این میان، صدای کمی خش دارش به این نقش کمک می کند اما خدا کند که آسیبی به تار های صوتی اش وارد نشده باشد.

 و اما بازی بی برو برگرد حسی کامبیز امینی در نقش میشل سروه قهرمان مغضوب این دستگاه جهنمی نیز یکی از بازی های درخشان این نمایش است. امینی از صدای بم و رسایی برخوردار است اما رنگ های دیگری نیز در صدای او موجود است که به نظر می رسد آنچنان گاه مغلوب جلوه های احساس خود برانگیخته اش می شود که رنگ های دیگر صدا را فراموش می کند و نیز با رسیدن به احساسات بیش از اندازه، گاه کنترل بعضی کلمات آخرینش در پس صدای زجه ها و اعتراضات خورده یا مالیده شده و به گوش نمی رسد. این بازیگر از امکانات خوب صدایی و فیزیکی صحنه ای بر خوردار است که با توجه و تمرین و تقویت و ادامه کاری، این قابلیت ها را افزایش دهد.

 آرش دادگر در نقش سباستین کاستلیون و یعقوب صباحی در نقش ژان کالون و فرید قبادی در نقش تئودور دوبز با تمرکز و سکونی لازم به شخصیت نقش می رسند و ارائه می دهند.

 بقیه کشیش ها جز عمار عاشوری که نقش دکتر را بازی می کند، با امساکی تعیین شده وحله ای لطف و طنازی را به نمایش می گذارد، بقیه کشیش ها به نظر می رسد که یک نفرند و این خود نگاهی ویژه است. آنان به درستی به نقش مهم خود پی برده اند که باید همگی بدون اضافه کاری یک نقش را بازی کنند آنها خوبی وظایف خویش را به انجام می رسانند و در تصویر های مختلفی که می سازند نقش تعیین کننده و بسزایی دارند.

نمایش کالون و... نمایشی به واقع دیدنی و آموزنده است که به همه دوستداران تئاتر جدی توصیه می کنم.

  

 

نگاهی به نمایش تودهنتو می بندی یا من...

 

 

نگاهی نمایش " تو دهنتو می بندی یا من...!

                                                                                                             هژیرآزاد

 

نمایشی دیگر با موضوع " زن " طبقه ی متوسط و معضلاتش در جامعه امروزی، به نویسندگی بهاره رهنما و کارگردانی داوود بنی اردلان، با بازی بهاره رهنما و کمند امیر سلیمانی، در سالن گوشه فرهنگسرای نیاوران در حال اجراست.

 

رهنما و اردلان این بار به زاویه دیگری از زندگی زن و ارتباطش با مسئله ازدواج، طلاق ، تعدد زوج و تبعات آن پرداخته و مشکل زن امروزی این طبقه را با این مسائل با مخاطب در میان گذاشته و راه حلی  تلویحی و سر بسته را پیشنهاد می کند.

 

قهرمان این اثر، دو زن هستند. دو دوست صمیمی دوران مدرسه که حالا در مرز چهل سالگی همسایه هم شده و روابط بسیار مهرآمیزی با هم دارند. زن اول که ازدواج کرده و صاحب بچه ای هم هست، نمی داند که زن دوم دوست خودش - با شوهرش رابطه دارد و پنهانی صیغه موقت او شده است. در واقع بدون این اینکه بداند ، زن دوم در طبقه ی بالا هووی اوست و غافل از همه چیز، به سادگی سیر تا پیاز روابط خود با همسرش را با دوست دیرینش - زن دوم در میان می گذارد. تا اینکه در اتوموبیل شوهرش شانه ای زنانه پیدا می کند. پس به شوهرش ظنین شده حرکات و سکنات او را زیر نظر می گیرد و موبایلش را کنترل می کند اما شوهر رابطه اش را با زن دیگر انکار می کند و زن را دچار عذابی سخت و روانسوز کرده است. 

 

داستان، از فضای یک آپارتمان کوچک و آشپزخانه اوپن متعلق به زن دوم با وسایلی معمولی که نشان از وضعیت مالی متوسط صاحبش دارد شروع می شود. زمان وقوع حوادث در دید و بازدید های این دو دوست و ماجرا های روزمره شان با روشن و خاموش کردن نور سپری می شود. موزیک و افکت و واگویه هایی که تخیلات و احوالات روانی این دو زن را بازتاب می دهد توسط بلندگو می شنویم که در جای خود گویا است.

 

تو دهنتو می بندی ... روایت یک مثلث عشقی، بین دو زن و یک مرد است. رهنما با طرح سه سوال روان مخاطب را به چالش می کشد: اول اینکه آیا زن اول تمکین می کند که شوهرش زن دوم بگیرد و به خانه بیاورد و یا خانه ای جدا برای او بگیرد؟- که در انتها می فهمیم که او این کار را کرده است -  دوم اینکه آیا زن اول طلاق می گیرد تا مرد، زن دوم را اختیار کند؟ و سوم اینکه در این میان سرنوشت بچه زن اول چه می شود؟

 

 از آنچه می گذرد، می فهمیم که زن اول حاضر به تمکین نیست که هوویی را در کنار خود تحمل کند. پس ما انتظار داریم که زندگی زن اول و بچه اش از هم بپاشد و مرد، با زن دوم ازدواج کند که رهنما رنگی دیگرگون به روایتش می زند. داستانی که با روایت مناسبات و رفتار ساده و بی پیرایه آغاز شده بود، به مرحله ی پیچیده و در نهایت به بحران می رسد.

 

گرچه اشاره رهنما به مسئله ی حساسی در جامعه سنتی ما است اما وی فقط نشان دهنده ی این معضل است و هرگز به نقد و داوری مناسبات سنتی مبتلابه جامعه ما نمی نشیند و قضاوت را به مخاطب وا می گذارد اما آن زمان که زن دوم در برابر دوستی و صمیمیت و سادگی زن اول و بچه او که قطعا از این ازدواج آسیب خواهد دید، کوتاه می آید و از خواسته اش چشم پوشیده و از کرده اش پشیمان شده و خود را گم و گور می کند به محل تولدش شیراز می رود و که در "  شاه چراغ "  از کرده ی خود استغفار کند-  این گذشت از خواسته دل، در نزد مخاطب عملی قهرمانانه و تحسین بر انگیز تلقی می شود، و نیز پیشنهادی تلویحی است که رهنما اردلان می کنند. یعنی استغفار زن دوم، این بشارت را می دهد که مقصر خود او و امثال او در جامعه است که وارد حریم خانواده صمیمی ترین دوستش شده تا شوهرش را غر بزند. نکته دیگر اینکه در مسئله تعدد زوجات، فارق از اضطراری که برای زنانی که تمکن مالی ندارند و نیازمندند تا شوهری از آنها حمایت مالی کند، زنانی مانند او که خود درآمد دارند و می توانند چرخ زندگی خود را بگردانند، اگر ارزش های اخلاقی همچون مروت و ایثار را ملاک سلوک خود در جامعه قرار دهند و تن به هوای نفسانی  ندهند، کیان خانواده هایی از این نوع از هم نمی پاشد.

 

 

 

 

نگاهی دیگر به نمایش مرگ فروشنده به کارگردانی برهانی مرند

نگاهی دیگر به نمایش مرگ فروشنده

نمایش دیدنی و موفق مرگ فروشنده، به کارگردانی " نادر برهانی مرند " ، در سالن اصلی تئاتر شهر از چند زاویه تحلیل شده، بد نیست که از زاویای  دیگری هم به اختصار به آن نگاه شود.

 یکم : ایکاش این نمایش در سالن کوچک تر از اصلی اجرا می شد و ما این قدر فضای اضافی و به بلا استفاده نمی دیدیم.

 دوم : ایکاش شرایط اقتصادی اجازه می داد که از سن گردان و فضا های دفتر هاوارد، رستوران ، هتل و حیاط پشتی و ساختمان های غول آسایی که خانه لومان را در چنبره خود خفه کرده و میلر به آن اشاره می کند را  می دیدیم.

سوم : نمایش مرگ فروشنده ، باغ آلبالوی چخوف را به یاد می آورد و شباهت های شالوده محتوای فکری این دو اثر، این گمان را تقویت می کند که میلر تحت تاثیر باغ آلبالوی چخوف بوده است . چخوف در باغ آلبالو ، فرو ریختن نظم قدیم را با استعاره شکستن درختان باغ آلبالو که نشانه ی نظم قدیم و نشاندن ویلا به جای آن ، به نشانه گذار به شرایط نو را بشارت می دهد و میلر از درختانی می گوید که فضای اطراف خانه اش را طراوت می بخشید و اینک آسمانخراش های سر به فلک کشیده نیویورک جایگزینش می شوند که راه تنفس را برای او سد کرده اند.

چهارم :  با وجود این شباهت اساسی، تفاوت نگاه دو نویسنده  نیز قابل ذکر است. باغ آلبالو گویای خوشبینی است و نوید روزگاری نو و سعادتمند ی را می دهد که عدالت در آن حاکم خواهد شد و انسانیت به اوج کمال خود خواهد رسید . اما میلر با خود کشی و مرگ قهرمان اثرش، مبشر یاس و بد بینی به آینده جامعه است.

چخوف خوشبینی اثرش را از زبان یکی از شخصیت های نمایش " تروفیموف"  به " آنیا "  می گوید : " من فرارسیدن آینده ی سعادت بار را حس می کنم. در افقی که هر لحظه نزدیک و نزدیک تر می شود خوشبختی را حس می کنم و طنین گام هایش را می شنوم . حتی اگر به ما وصلت ندهد چه باک؟ دیگران از آن بهره مند می شوند"

 

پنجم: بد بینی میلر از زمانه ای که  تصویر بلامنازع و عینی واقعیت سخت دلهره آور و وحشتناک دهه چهل آمریکا است ناشی می شود؛ زمانه ای که کسی به کسی رحم نمی کند. آمریکایی که تازه رکود اقتصادی دهه سی را پشت سر گذاشته و به میدان رونق اقتصادی بعد از جنگ جهانی دوم گام می نهد، مانند اسب عصاری فقط به جلو نگاه می کند. عفریت جنگ، اروپا و آسیا را مشغول ترمیم خرابی ها کرده است، در عوض برای آمریکایی که حتی یک گلوله هم در آن  شلیک نشده، رونق اقتصادی به ارمغان آورده است. ( برای آمریکا، جنگ جهانی دوم بهترین واقعه ای بود که این کشور را از کساد اقتصادی دهه سی نجات داد) اما سرمایه لجام گسیخته، رحم به صغیر و کبیر نمی کند و خودی و غیر خودی نمی شناسد و تر و خشک را باهم می سوزاند و لومان ها را که  محصول نظم گذشته اند، همچون درختان باغ آلبالو و پشت خانه لومان به دست بی رحم تبر می سپرد. خصلت نظم نوین سرمایه مرگ لومان را محتوم جلوه می دهد. بنابراین مرگ فروشنده مرگ طبقه ی متوسط و رو به پایین جامعه آن روز آمریکا ست .

ششم: میلر در نوشتن مرگ فروشنده تحت تاثیر زمانه ی ملتهب خویش است. زمانه ای که " لیلیان هلمن " آن را "زمانه شیاد" می نامد. " ( زمانه ای که یک آمریکایی تا روزی که وفاداری اش به ثبوت نرسیده خائن است...  شوم ترین واقعه ای که در بهار سال ۱۹۴۷ اتفاق می افتد ، تدوین لیست سیاه  وزیر دادگستری" تام کلارک" و " جی ادگار هوور" رئیس اف بی آی است که به دوران مک کارتیسم معروف شد. این لیست سیاه به خودی خود تجاوز به حقوق مدنی و اساس همه انواع اجحاف ها از سوی کنگره علیه مردم خود آمریکا بود. دولت بی آنکه اتهام اعمال غیر قانونی را روشن کند، هر یک از اتباع ملت را به عنوان " معلوم الحال" و " معروف به خیانت" برچسب می زد. تا آنجا که میلر را مجبور می کنند در کمیته فعالیت های ضد آمریکایی سنای آمریکا حاضر شود و نام چند نویسنده را که ده سال پیش با آنان در یک جلسه چپ گرا آشنایی شده لو داده و شهادت بدهد. ولی میلر حاضر به این کار نمی شود و به جرم اهانت به کمیته سنا محکوم می گردد ولی در دادگاه استیناف تبرئه می شود.)

 ( داخل پرانتز ها نقل به مضمون از مقدمه رضا براهنی بر کتاب" زمانه شیاد" اثر لیلیان هلمن است)

هژیر آزاد

 

نگاهی به نمایش " من " به کارگردانی فرهاد تجویدی عضو انجمن بازیگران۹۳/۶/۲۸

 

نگاهی به نمایش " من "

نوشته ی : حمید ورد و فرهاد تجویدی

به کارگردانی : فرهاد تجویدی

"من "  اول شخص جمع شد

نمایشنامه ی " من" را  "حمید ورد" و "فرهاد تجویدی" نوشته اند و کارگردانی آن  را  "  فرهاد تجویدی " عهده دار است. بازیگرانش، بیش از پنجاه نفر دختر و پسر از ۱۸ تا ۲۵ ساله و عاشق بازیگری اند که در کلاس های کارگاهی آقای تجویدی در فرهنگسرای اندیشه ثبت نام کرده اند و آرزو دارند در آینده بازیگران تئاتر، تلویزیون و سینما شوند. این نمایش حاصل یک سال و اندی آموزش های کارگاهی به این جوانان است که همراه استاد شان این شب ها به صحنه ی تالار "محراب "جان تازه می بخشند.

نمایش داستان خطی ندارد اما از یک موقعیت مشخص آغاز می شود. نوعی(آئینه نمایشی ) یا نمایش در نمایش است.(کارگردان نمایشی درست موقع اجرا، در مقابل تماشاگران منتظر، از گروهش قهر می کند و می رود و بازیگران را در مقابل تماشاگران تنها می گذارد. این بازیگران عاشق نمایش، در این موقعیت ، تصمیم می گیرند زندگی خود را برای تماشاگران به نمایش بگذارند و هر یک  "من " خود را به شکل داستان های متعددی به نمایش می گذارند. آن ها کولاژی از اتفاقات ناپیوسته و مجزا که در کل جامعه به صورت های پیدا و پنهان  پیوند دارند و روزگار ما را تشکیل می دهند را در مقابل چشمان مان  جان می بخشند.

حکایت آرزوها ، ناکامی ها ، دل شکستگی ها و حرمان های نسل نوی است که در میان دو دریای ناآشنا، (گذشته و حال، بودن و نبودن، خواستن و نخواستن. توانستن و نتوانستن،) غوطه می خورند و سرگردان، این سو و آن سو می روند.

شور و انرژی این جوانان به قدری است که تماشاگر را میخکوب می کند و ریتم بجای نمایش به ملال، مجال و میدان نمی دهد. این شور و انرژی، به یمن داشتن هدف هایی که کارگردان به آن ها پیشنهاد کرده و برای این بازیگران به صورت امری واقعی و باور پذیر درآمده، به تماشاگر منتقل می شود. به عبارت بهتر "من " سرگذشت تعدادی " من " است که خود را تعریف می کنند و به نمایش می گذارند آن ها نشان می دهند "من" مرادف است با: دشمنی، نفاق و جنگ و ظلم. قهرمان این نمایش یک نفر نیست بلکه همه بازیگران آن به نوبت قهرمان این داستان ها هستند. خصال هر یک به گونه ای متفاوت بیان می شود. یکی جوانمرد، یکی دزد و خائن، دیگری ظالم آن یکی مظلوم و...توصیف همه این قهرمانی ها لحنی طنز آمیز دارد. " تجویدی " این تضادها را نه به صورت دراماتیک و تراژیک بلکه به صورت تصاویری کمیک و طناز به نمایش گذاشته و بیان می کند و تلخی و گزندگی آن ها را با رفتار کمیک می گیرد. راز موفقیت نمایش " من "‌هم در همین نگاه است و" چارلی چاپلین " را در یاد ها زنده می کند که با کار های خنده دار، تلخی کنه تضادها را به کام بیننده شیرین می کرد.

تجویدی شکلی را که برای این مضامین انتخاب کرده،  سراسر تلفیقی از انواع و اقسام آموزه های هنر نمایش و بازیگری، از بیومکانیک " میرهولد"  و" پرفرمنس آرت " گرفته تا  واقع گرایی " سیستم استانیسلافسکی " و استیل فاصله گذاری " برشت "  و انواع " ژست های روانی"  پیشنهادی "میخائیل چخوف " و ... را به خدمت گرفته و با اجرای این نمایش عملا به هنر آموزان در کارگاهش تدریس کرده و توسط خود آن ها به صحنه آورده است. در میان این انواع و شیوه ها و شگرد های  بازیگری، همچنین برخی اشکال کمدی بوف، و ادا و اطوار غلو شده ( گروتسک) کمدی کلام و موقعیت و برخی اشکال نمادین را نیز برای حظ سمعی و بصری تماشاگر مانند کیف زنی در مترو، بازی فوتبال ، اجحاف در نانوایی سنگکی و کتابخانه سوت و کور و غیره را به یاری گرفته و چاشنی نمایش اش کرده است. سرگذشت هایی که روایت و بازی می شود، هریک نوعی تاثیر را در تماشاگر ایجاد می کند. گاهی می خنداند ، لحظه ای متاثر می کند و زمانی به تعجب وا می دارد. اما بیشترین تاثیری که بر تماشاگر می گذارند، انتقال انرژی است که مرحون نظم و ریتم بی وقفه و به جا و درست و تصویرسازی از طریق ایجاد فرم های نمایشی است که در این نمایش ، اهمیت فوق العاده و درجه اول  دارد؛ ما مفاهیم مندرج در نمایش را از طریق فرم های نمایشی دریافت می کنیم اما مهم این است که قراردادی که با تماشاگرش می گذارد، این اشکال را نه به صورت مجرد و فقط به خاطر زیبایی خود شکل، بلکه برای بازتاب مضامین منطبق با این اشکال به خدمت گرفته است.

توان بازیگران آن قدر به هم نزدیک است که نمی توان گفت کدام شان سرترند در حقیقت آن ها همه یک تنند و همگی کل واحدی را تشکیل می دهند که به اتکاء عنصر عشق به بازی گری و اعتقاد و تمرین و مهارت در عناصری چون: ایمان و باور، تمرکز، تخیل، و نظم و پذیرش عمل به  شعار یکی برای همه و همه برای یکی این مهم را هر شب به انجام می  رسانند. البته برخی لغزش ها در بیان و صدا را می  توان به حساب سن کم آنان گذاشت و با چشم پوشی به نفع مفاهیم محتوای غنی نمایش و اشکال زیبایی که می آفرینند، گذشت.

نمایش" من " علی رغم توصیه های " آدلف آپیا " که نمایش را اساسا به سه عنصر یاری گر تقسیم می  کرد: ۱- بازیگر: انتقال دهنده متن بر صحنه ۲- فضای سه بعدی: در خدمت پیکر متجسم بازیگر ۳- نور: عنصر جان بخشی و زنده نمایی دو عنصر بالا(۱) ، نمایشی است مطلقا بازیگر محور و بی نیاز از دکور سه بعدی و عوامل کمکی مانند وسایل صحنه ، و موسیقی. تنها نوری که بتواند پیکر بازیگران و اعمالشان را نشان دهد برایشان  کفایت می کند. فضا، خالی و لخت است و فقط بازیگران هستند که با نظم و هماهنگی، گاه مانند سربازان تعلیم دیده ای ظاهر می  شوند.  تماشاگر از سالن راضی بیرون می رود، وقتی در انتها از یکی از آن ها می پرسی چه دیدی، داستانی خطی بیاد نمی آورد اما به درستی می گوید واریته ای از جلوه ها و اشکال نمایشی، در باره ی زندگی خود را دیده است که به زبانی تصویری غیر متکلف و همه فهم اجرا شده  و اضافه می کند که او با همه این مسائل آشنا است و نمونه هایش را در زندگی خود دیده است.

در این نمایش با شخصیت به معنی کلاسیک آن روبرو نیستیم بلکه  اشکال بیرونی و تیپیک آدم ها و البته  غلو شده ( گروتسک)، آن ها را می بینیم . همین تصاویر بیرونی آدم ها از سر ضمیر شان خبر می دهند و آنان را معرفی می کنند. این نوع تصویر سازی به تماشاگر فرصت می دهد که بعد از نمایش، خودش بیاندیشد و کنه علت های این مناسبات را در ذهن خود ترسیم و مقایسه و قضاوت کند و آدم های اطرافش را بهتر بشناسد.

هدف نهایی این نمایش این است که بگوید " من " نباش. از من ناسازگاری ، نادرستی ، جنگ، و دشمنی می روید.  " ما " باش که از آن دوستی و الفت و برادری به بار می نشیند. و در پیکره نمایش " من " این اتفاق می افتد و  دیگر "من" اول شخص جمع یعنی "  ما " می شود. با وجود این که از منیت آدم ها انتقاد کرده و این گونه مناسبات بین آدم ها را درست نمی داند و طالب تغییر و تربیت آن هاست، اما به شدت اثری معتدل است، تند رو و یک جهته نیست بلکه عواطف انسانی رافت قلب را توصیه می کند. و به همین مناسبت اثری عاطفی است. نکته حائز اهمیت دیگر آن این است که از حرفه ی بازیگری در مقابل روابط غیر اخلاقی افرادی که از عشق پاک جوانان به حرفه ی بازیگری و به طور کلی از حوزه هنر سوء استفاده می کنند دفاع می کند.

گاه دیده می شود که جامعه هنری به عمد و یا به سهو یا تقلید و همانند سازی و یاغربی سازی، تحت تاثیر جو سازی آوانگاردیست های وطنی ، مبهم بافی ها و " تماشاگر فراری ده " هایی را به نام نمایش های آزمایشگاهی و کارگاهی مورد توجه و حمایت قرار می دهد که کسی از آن ها سر در نمی آورد. اکنون به نظر می رسد حق است که جامعه ی هنری این نمایش را که در نوع خود نو آورانه و  بی  بدیل است، تحت حمایت قرارداده، به عنوان یک نمایش نمونه و کم خرج ، از نظر تولیدی که حاصل یک لابراتوار بازیگری است، به مسئولین معرفی کرده و ایشان را تشویق کنند که اولا خود از این نمایش دیدن کنند و ثانیا شرایطی را فراهم نمایند که در مناطق مختلف  تهران و شهرستان ها به صورت رپرتواری به اجرا گذاشته شود. پیشنهاد می شود برای رونق تالار محراب یکی دو نمایش از این دست که تا کنون در تالار محراب به اجرا درآمده است، با تبلیغاتی مناسب، و بلیط نیم بها برای دانشجویان و دانش آموزان و همچنین معرفی تصویر پارکینگ خیابان همجوار، برای آن دسته از تماشاگران که معضل پارکینگ مانع از آمدن شان به مرکز شهر می شود، به صورت رپرتواری در کنار نمایش های عادی دیگرش به اجرا بگذارد، با این عملکرد، برای این تالار شناسنامه ی خاصی تهیه و ترسیم خواهد شد.

(۱) – آدلف آپیا، از کتاب (تئاتر جزیره کوچک آزادی ترجمه ناصر حسینی مهر)

 

کاظم هژیر آزاد

 

 

 

 

نگاهی به نمایش "برف سرخ" به کارگردانی ژاله صامتی93/7/2

نگاهی به نمایش " برف سرخ"

نوشته ی : ابوالفضل حاجی علی خانی

به کارگردانی و بازی : ژاله صامتی

شب عاشقان بی دل

" برف سرخ " ، بعد از نمایش "معاشقه حنجر و خنجر" دومین نمایشی است که از" ابوالفضل حاجی علی خانی" دیدیم. در نمایش اول، او هم نویسنده ، کارگردان وهم بازیگر بود، اما در "برف سرخ" فقط نویسنده است. مضمون هر دو نوشته از نمایش های سنتی مایه گرفته است. در اجرای " معاشقه ی حنجر" شاهد واریته ای از اشکال نقالی، پرده خوانی ، قوالی، تعزیه و... به بازیگری خود علی خانی بودیم ، ولی در " برف سرخ " وی در نوشته اش نمایش های تخته حوضی، و تعزیه را دستمایه قرار داده ، و به کارگردانی و بازی "ژاله صامتی" و بازی همسرش "ایرج سنجری" در تماشاخانه خصوصی "مشایخی" به اجرا گذاشته اند.

موضوع نمایش "برف سرخ" زندگی "رحیمه "و "رحمان" ،  زن و شوهر ی عاشق کار بازیگری در یکی از تئاتر های قدیمی، (شاید لاله زار تهران) است. آن ها عمری را در حسرت بازیگر شدن سپری کرده اند اما در شغل مسئول آکسسوار و جامه دار باقی ماندند.

رحیمه – مسئول آکسسوار بودم، جامه داری کردم ، منشی گری یاد گرفتم، سوفلور شدم.

رحمان – چایی دادم ، جارو کردم ، دکور زدم ، صحنه یاری یاد گرفتم ، دستیار شدم.

آن ها سی سال است که ازدواج کرده و در همین تئاتر زندگی کرده اند. بچه دار هم نمی شدند؛ در یکی از شب های نمایشی از مولیر، بعد از رفتن تماشاگران، در ردیف سیزده و زیر صندلی سیزده  بچه ای را پیدا می کنند که مادرش او را گذاشته و رفته است. آن ها بچه را برای خود بر می دارند، نامش را لیلا می گذارند و بزرگ می کنند. آن ها به داشتن چنین دختری افتخار می کنند:

رحیمه - لیلا راهی رو رفت که منو تو به خوابم نمی دیدیم. لیلا کاری کرد که منو تو سی سال نتونستیم  انجام بدیم ، صد سال دیگه هم موقعیت و شانسش رو پیدا نمی کنیم.

رحمان – هنر مند باید فرزند زمانه ی خودش باشه..... معلوم نیست با کدوم تخم نا بسم الهی می خواد بره زیر یه سقف؟!

رحیمه – بچه م داره با زمان خودش پیش می ره.

اکنون لیلا به کانادا رفته، هفته ی دیگر ازدواج خواهد کرد . بلیط و ویزا برای پدرو مادرش فراهم کرده ، زن و شوهر به تئاتر آمده اند تا لباسی مناسب و درخور شان عروسی دخترشان پیدا کنند و از مسئول تئاتر قرض بگیرند.

رحیمه - اومدیم یکی دو دست لباس رنگ و وارنگ خوشگل برای  مراسم حنابندون و عقد کنون و عروسی و پاتختی دخترم لیلا ببریم و بپوشیم.

شروع داستان، یک روز مانده به عید نوروز و عروسی دختر شان هفتم فروردین است. زن و شوهر به محض آمدن به اتاق لباس و آکسسوار تئاتر، فیلشان یاد هندوستان کرده، غرق در خاطرات اجرا های نمایش هایی که به نوعی در آن مشارکت داشته اند می شوند. رحیمه ، شروع می کند با لباس ها ی مختلف نقش های مورد علاقه اش "مده آ "، " کلئوپاترا " ، "  الکترا "،" آنتی گونه " را بازی می کند و در حسرت بازی روی صحنه :

رحیمه – خیلی دوست داشتم پری خانم یه شب نیاد سر اجرا اونوقت می گفتم زلیخا کیه و چی می گه و چیکار می کنه.

 رحمان که از نمایش های خارجی خوشش نمی آید و طرفدار تعزیه و نمایشی های سنتی است، با رحیمه بنای  کل کل  سلیقه و فهم هنر ی می گذارند. غافل از این که سرایدار، فراموش کرده آن ها در داخل اتاق هستند؛ در تئاتر را از بیرون قفل کرده به مسافرت می رود و آن دو در این اتاق حبس می شوند. تلفن و آب هم قطع است ولی برق دارند. در سال تحویل همان جا سفره ی هفت سین می چینند و تا روز سیزده بدر در این اتاق بدون آب و خوراک مانده، درست روز سیزده هر دو از گرسنگی می میرند.

با امکانات محدود، اما صمیمی تماشاخانه ی " مشایخی " برای نشان دادن اتاق حقیرانه ی یک تماشاخانه قدیمی خوب جفت و جور شده و شلوغی و به هم ریختگی اشیاء و لوازم نمایشی ، به واقعی بودن مکان کمک شایانی کرده است. شکل نمایش تخته حوضی و فاصله گذارانه ، ساده ، غیر تشریفاتی، و نرم و روشن است، اگر چه اثر، موضوعی دیرینه را مورد توجه قرار داده، اما سعی کرده با اشکال نو اجرایی این کهنه گی را از سیمای اثر بزداید و می توان گفت که تا حدی هم موفق شده است زیرا تاثیر مشخصی را در تماشاگر می گذارد. ولی  از آن جا که قصه ، بن مایه ی رئالیستی و واقعی  دارد، طرح چنین قهرمانانی که عمرشان را با نمایش و ادبیات در کنار گروه های هنری سر کرده و درس های بزرگی  از زندگی گرفته اند، ( دختری مدرن تحویل جامعه داده اند که اکنون در کاناداست)، قابل قبول نیست که این قدر بی دست و پا باشند و عقلشان نرسد که  از روزنی، سرو صدایی راه بیاندازند و یا دیواری را سوراخ کنند و خود را نجات دهند . یا مثلا عنوان کلمه سیزده در یافتن بچه  در ردیف سیزده، صندلی سیزده و مرگ در روز سیزده نوروز، به نظر می رسد تاکیدی است بر این که این عدد، در زندگی آن ها به واقع نحسی آور بوده است. ولی سوال این است : آیا دخترشان که به کانادا رفته، و از این وضع رهایی یافته احتمالا خوشبخت خواهد شد، با این نظر منافات ندارد؟ اما از آن جا که نیت خالقان این اثر خیر و در جهت دلسوزی به جماعت بی پناه تئاتری است، به غمض عین می توان پذیرفت و گذشت.

گفت: عیب می چون که بگفتی هنرش نیز بگو. نکته مثبت این اثر، انتخاب و انگشت گذاشتن روی زندگی یکی از محروم ترین و مظلوم ترین قشرهای عاشق هنر، که به واقع با تعطیل کردن تئاتر شان ظلم غریبی به آنان شده است. خیلی از بازیگران این تئاتر ها، نان شب شان وابسته به بازی در این نوع تئاتر بود. در یکی از فیلم های مستندی که در باره تعطیلی یکی از این تئاتر ها ( تئاتر پارس گویا) ساخته شده بود، از مرحوم "سعدی افشار" سوال شد حالا با تعطیلی این تئاتر چکار می کنید؟ او با طنزی که خاص شخصیت خودش بود گفت "  هیچی می ریم می میریم " به علاوه نکته ای که نمی توان از نظر دور داشت این است که این نمایش کار تئاتر، و این هنر را با تحسین نگاه می کند. و یکی از ضروریات تر بیت روح جامعه می بیند.

با همه غمی که در سراسر این اثر پراکنده شده است، ما با دو گونه خصلت در این زن و مرد مواجهیم که نمونه و نشانه ای از تضادی درونی در کل خانواده های ایرانی در وجود تقابل سنت و مدرنیته است. حتی در یک خانواده ی کاملا منسجم هم ، با وجود پیوند های عاطفی قوی، تفاوت نگاه و فرهنگ پذیری متفاوت را به روشنی می بینیم. رحمان مردی متعصب اما با رگه هایی از باور به تسامح و تساهل  باقی مانده است، ولی رحیمه، مثل مدآ ، یرما، آنتی گونه آزاد و جسور می اندیشد اما میدان عمل ندارد.درست مانند یرما سترون است ولی با این همه احتمالا اوست که باعث شده دخترش به کانادا برود. او با شیره ی جان خود نهال لیلا را پرورده تا در این جهان بال و پر بگیرد. با وجود پیوند متراکم خانواده گی، می بینیم که چگونه دو قطب متنافر نگاه ، یک دیگر را دفع می کنند. رحیمه نگاه به آینده دارد و رحمان در گذشته سیر می کند. اثر، به تعصب کور مرد، خرده می گیرد ولی خصال زن را ستایش می کند. و نیز در این غم نامه (تراژدی) لزوم همیاری کردن با این قشر را به ما ابلاغ می کند، و یاد آور می شود که اگر می گذاشتیم این آدم ها به کارشان ادامه دهند، شاهد این نوع فجایع نبودیم.

اگر چه نمایش  رگه هایی از امید را در نسل نو(لیلا) به صورت بسیار پنهان نوید می دهد، اما در قالب کلی، گویای بد بینی و نا امیدی برای بهبود وضعیت هنر دراین ملک است.

رحیمه – ما توی گذشته مون می میریم.

رحمان – اگه می شد بمیریم که خوب بود.

رحیمه – برام تعزیه می خونی؟

صدای لیلا – روزی که "برف سرخ" بباره ، بخت سیاه اهل هنر سبز می شه.

ولی این بد بینی به خاطر خرده گیری و یا زنجموره های بیهوده و عبث نیست . بلکه مبنا و پایه واقعی داشته، در جامعه ی امروز ما قابل استناد است . به علاوه این زن و شوهر بازی های خوب و صمیمی و گرمی را ارائه می دهند، گاه گاه با چاشنی شوخی های شخصی خودشان هم لطف خاصی به نمایش داده و برای آن کسانی که می دانند این دو زن و شوهرند و دخترانشان ، " یاس" و " نیاز" سنجری به پدر و مادرشان یاری می رسانند، حلاوت دیدن این نمایش را دو چندان می کند.

کاظم هژیر آزاد

بالا