اجرای Tryout نمایش «رام کردن زن سرکش» برگزار می‌شود

اجرای Tryout نمایش «رام کردن زن سرکش» برگزار می‌شود

نمایش «رام کردن زن سرکش» نوشته ویلیام شکسپیر با طراحی و کارگردانی مریم کاظمی، شنبه ۱۵ فروردین ماه ۹۴ با حضور دانشجویان تئا‌تر، اجرای Tryout خود را روی صحنه می‌برد. 

به گزارش سایت ایران تئا‌تر، اجرای Tryout این نمایش به منظور آشنایی هنرمندان جوان تئا‌تر با شیوه اجرایی این کارگردان، شنبه ۱۵ فروردین در سالن استاد ناظرزاده کرمانی تماشاخانه ایرانشهر برگزار می‌شود. 
  «رام کردن زن سرکش» که یکی از آثار کمدی ویلیام شکسپیر نویسنده شهیر انگلیسی است، توسط کورش اسداللهی ترجمه شده است. این هنرمند طراحی حرکت را نیز بر عهده داشته است. کاظمی با بهره‌گیری از موسیقی زنده ایرانی و نوع طراحی حرکات، محدوده مکان وقوع نمایش را شکسته و به آن فضایی جهان شمول داده است. 
  تمامی دانشجویان علاقه‌مند به حضور در این اجرای Tryout می‌توانند از طریق گیشه تماشاخانه ایرانشهر و سایت‌های www.tamashakhaneh.ir و www.gisheh.net اقدام کنند. 
  این نمایش با بازی حسین محب اهری، کاظم هژیرآزاد، سیدجواد زیتونی، جواد اعرابی، مریم کاظمی، حسین مزینانی، سعید دشتی، عماد سالکی، پریسا فلاح‌زاده، نازنین صفا، حمید فتوحی، حسام کلانتری، سعید عابدی، بهروز مهرعلیان، سعید قره داغلی، عماد جاوید‌پور، مهراد زمانی، میلاد رمضانی، مهدی رحیمی، شیما می‌رمهدی، مهری کشوری، حسین صفا، پانته‌آ صفابخش، سهیلا پورعلی و حسن عسگری از ۱۶ فروردین ساعت ۲۰: ۳۰ آغاز به‌کار می‌کند. 

شماره‌های ۰۹۳۵۷۴۰۸۵۹۷ و ۰۹۱۹۰۷۷۶۰۹۸ و سایت گروه تئا‌تر مستقل به نشانی www.freewilltheatre.com برای ارتباط با این گروه فعال است.

اجرای دوئتی از دلبندانم یگانه و آرش 10 اسفند 93تالار رودکی ساعت8

دوستان جانم . یگانه و آرش , دلبندانم , دهم اسفند 93 در تالار رودکی . ساعت 8 شب چند قطعه به صورت ( دوئت) برگزار می کنند. شایسته است با حضورمان این زوج هنرمند جوان را تشویق کنیم.

 ·

انتخابات دور هفتم هیات مدیره انجمن بازیگران خانه تئاتر به ترتیب انتخاب شدند

 

دور هفتم هیات مدیره انجمن بازیگران خانه تئاتر انتخاب شدند:

مجمع عمومی انجمن بازیگران خانه تئاتر در تاریخ شنبه ۱۳ دی در تئاتر شهر برگزار شد و اعضای اصلی و علی البدل و بازرسین هیات مدیره به ترتیب زیر انتخاب شدند:

1- کاظم هژیر آزاد با  ۲۱۱ رای

۲- بهزاد فراهانی با  ۱۹۶ رای

۳- محمود رضا رحیمی با  ۱۷۹ رای

۴- خسرو احمدی با  ۱۷۷ رای

۵- بهرام شاه محمد لو با  ۱۵۵ رای

۶- هوشمند هنرکار با  ۱۲۹ رای

۷- حمید رضا آذرنگ با  ۱۲۸ رای

اعضای علی البدل هیات مدیره:

۱- فرزانه نشاط خواه با  ۱۲۰ رای

۲- حسین محب اهری با  ۱۱۰ رای

۳- فرهاد تجویدی با  ۱۰۸ رای

بازرس اول مریم کاظمی با  ۲۰۰ رای

بازرس دوم : سیاوش چراغی پور با  ۱۴۹ رای

کریم اکبری مبارکه بازرس علی البدل با  ۱۰۳ رای

بودجه تئاتر صفر یا ده

بودجه تئاتر صفر یا ده،  مسئله این است

نشست خبری هیات مدیره انجمن بازیگران خانه تئاتر با حضور کاظم هژیرآزاد و هوشمند هنرکار به عنوان اعضاء هیئت مدیره انجمن بازیگران ،مبنی بر 10 برابر شدن بودجه تئاتر از سوی اهالی تئاتر، امروز ۲۴ آذر در سالن اجتماعات خانه تئاتر ،برگزار شد.

به گزارش سایت انجمن بازیگران خانه تئاتر، در ابتدای این نشست کاظم هژیرآزاد رئیس انجمن بازیگران خانه تئاتر،ضمن خیر مقدم توضیحاتی در خصوص اختلاف نظر عده ای از اهالی تئاتر با روش انجمن ،گفت :‌"ممکن است عده‌ای از دوستان با روشی که ما انتخاب کردیم اختلاف نظر داشته باشند، اما کسی با ارتقای بودجه تئاتر مخالف نیست. متاسفانه امروز بعد از گذشت ۳۵ سال از انقلاب ما،همچنان با سئوال آیا تئاتر لازم داریم یا خیر مواجه هستیم. اگر تئاتر می خواهیم،تئاتر به حیات نیاز دارد .بنابراین هزینه هایی دارد که باید پذیرفت.سالانه هزاران دانشجوی حوزه تئاتر فارغ التحصیل می شوند اما بستری برای فعالیت آنها فراهم نیست.عمده این مشکل به عدم سیاست فرهنگی و هنری برمی گردد."

هوشمند هنرکار عضو هیات مدیره انجمن بازیگران آماری در این خصوص ارایه داد: «چهار سال پیش وقتی بودجه تئاتر ۱۸ میلیارد بود ،آقای قادر آشنا گفت با این پول می‌شود سه کیلومتر جاده بین شهری کشید از آن زمان تا به حال مجموع تورم ۱۱۰ درصد بوده یعنی کالای ۱۰۰ تومانی امروزبالای دویست تومان فروخته می‌شود و با این حساب، با بودجه فعلی تئاتر فقط حدود هشتصد متر جاده می توان کشید.» 

هنرکار در پاسخ به این سئوال که طرح افزایش بودجه از جانب چه کسی مطرح شد و علت اختلاف نظر عده ای از اعضا هیئت مدیره خانه تئاتر در چیست؟گفت : اولین بار در بیانیه جشن بازیگر مطرح شد که با تهیه طوماری برای رساندن صدای هنرمندان این عرصه به گوش مسئولان مملکت . چند صد نفر از اهالی تئاتر از استاد مشایخی و استاد انتظامی گرفته تا جوان‌ترها همگی این طومار را امضا کرده‌اند. ما برنامه‌هایی مثل دیدار با اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس را نیز برای خود تعریف کرده‌ایم و نشست‌ها و تجمع‌هایی نیز در این زمینه برگزار خواهیم کرد. کسی با این موضوع مخالف نیست و تنها اختلاف نظر با شیوه مطرح شدن آن ،در بین چند نفر وجود دارد که اگر لازم باشد با آنها نیز به مناظره خواهیم نشست تا دلایل مخالفت آنها را بررسی کنیم.» 

این کارگردان و بازیگر تئاتر اظهار داشت: « بر اساس گفته مدیرکل هنرهای نمایشی، در حال حاضر بودجه تئاتر از ۱۸ میلیارد به ۱۰ میلیارد کاهش پیدا کرده است که با این مبلغ ،سرانه بودجه تئاتر مملکت ما برای هر نفر چیزی حدود ۱۲۵ تومان خواهیم داشت.یعنی در سبد کالای هر ایرانی فقط 125 تومان بودجه برای تئاتر وجود دارد.این فاجعه است.10 برابر شدن بودجه را به این دلیل گذاشتیم که به یک حداقلی برسیم .ما می خواهیم بگوییم بودجه تئاتر یا افزایش یابد یا این 125 تومان را حذف کنید و صفر مطلق شود بهتر است.در واقع اینجا بحث بر سر هفت، هشت هزار هنرمند مشغول در عرصه تئاتر نیست،بحث ما درباره کل جمعیت ایران است که از تئاتر، قرار است چه بهره‌ای ببرند؟»

هنرکار در جواب سئوال یکی از خبرنگاران در خصوص اختلاف نظر میان مدیرکل هنرهای نمایشی و معاونت هنری وزارت ارشاد گفت: «باید اتحادمان را حفظ کنیم. امیدواریم مدیران از این حالت دست به عصا بودن، بیرون بیایند و در کنار ما قرار بگیرند. این ناهماهنگی به ما ضربه می‌زند، آن هم در شرایطی که این بودجه حتی در بدترین شرایط اقتصادی نمی‌تواند و نباید این قدر باشد.» 

کاظم هژیرآزاد رییس انجمن بازیگران خانه تئاتر نیز در ادامه توضیحاتی را افزود: « جمعیت کشور بعد از انقلاب نزدیک به سه برابر شده است کافی است نگاهی به گزارش تحقیقی مرکز هنر های نمایشی که در مقدمه یکی از کتاب های نشر قطره به آن اشاره شده است بیندازیم به همین تناسب جمعیت فعال تئاتری هم افزایش یافته ولی بسترکاری  برای فارغ التحصیلان و حتی نیرو های حرفه ای وجود ندارد. فهم آن بسیار ساده است. آن زمان که علی منتظری  برای افزایش بودجه به مجلس رفت و تکانی به بودجه داد یک عدد نان یک تومان بود و اکنون همان نان را هزار تومان می خریم. کافی است یک ساعت روی صندلی های تئاتر شهر بنشینید و  پرده ی زه وار در رفته ی آن نگاهی بیاندازید. این شایسته کشوری که یک صد و پنجاه سال سابقه تئاتر داشته است نیست.  ولی این درست است که امیر قطر اعلامیه روز جهانی تئاتر را از سوی یونسکو  بدهد در حالی که یکی از بازیگران ما محمود دولت آبادی در آستانه اخذ و شایسته گرفتن نوبل ادبیات باشد. به خاطر همین هاست که بحث بودجه بحث اصلی ما قرار می گیرد. 10 برابر شدن بودجه تازه در مقابل این جمعیت بسیار ناچیز است درحالی که ظرفیت این را داریم که از صورت یک اداره کل به سازمان تئاتر تبدیل شویم.  پشتوانه فهم آن هم داشتن و اجرای یک سیاست هنری جامع است  که نسبت به آن بی اعتنا بوده و هستیم . مسئله ده برابری بودجه یک  نماد است که توجه دلسوزان تئاتر را بر انگیزد والا داشتن یک تئاتر شایسته به بودجه ای خیلی بیش از این ها نیاز است.  پانزده سال پیش شورای عالی انقلاب فرهنگی   طرح کلی سیاست‌ هنری را ترسیم کرده‌ است.  این شورا با درک صحیح از شناخت جامعه جوان کشورمان و در ارتباط با معیشت هنرمندان، دستمزدها و فروش کالاهای هنری پیشنهاداتی داد ولی همواره نهاد های ذیربط  نسبت به آن بی‌اعتنا بوده‌ و هستنند زیرا اهرمی برای اجرای آن ترسیم و نهادینه نشده است.

هنرکار در پاسخ به پرسش یکی دیگر از خبرنگاران در مورد این که آیا انجمن بازیگران به نمایندگی از خانه تئاتر درخواست افزایش بودجه را داده و اگر بودجه افزایش یابد برنامه‌ای برای نظارت بر نحوه خرج شدن آن وجود دارد یا نه؟ گفت: «انجمن‌های مختلف خانه تئاتر بدنه تئاتر هستند و خیلی از کارهایی که انجمن بازیگران آغازگر آن است بعدها به بقیه هم سرایت می‌کند. این هم برنامه‌ای است از طرف انجمن بازیگران که مورد پشتیبانی تمام انجمن‌ها قرار گرفته است.»

او افزود: « باید به دوستان در مجلس اعلام کنیم با توجه به بودجه ارائه شده برای سال آینده مشکلاتی خواهیم داشت و این مسائل باید حل شود. می‌خواهیم برای تئاتر مثل معاونت امور هنری کد مشخصی در بودجه وجود داشته باشد که بتوانیم در مذاکره با نهادها و نمایندگان در صورت نیاز ، به شکل قانونی آن را ارتقا دهیم.» 

هنرکار تاکید کرد: «مطمئنا برای بودجه پیشنهادی خانه تئاتر ،برنامه هایی در نظر گرفته و سرفصل‌هایی هم مشخص شده است. خانه تئاتر می‌تواند چشم انداز تئاتر ایران را ارائه دهد. ما از تمام ابزاری که در اختیار داریم استفاده می‌کنیم تا کاری کنیم که حرف‌مان شنیده شود. البته در این مسیر از شیوه‌های تئاتری مثل کارناوال یا نمایش‌های خیابانی هم استفاده خواهیم کرد و نخستین گردهمایی انجمن، مجمع عمومی انجمن بازیگران در سالن اصلی تئاتر شهر  ۱۳ دی ماه خواهدبود.»

سارا عابدی

مجید بهرامی عضو انجمن بازیگران هم به دیار باقی شتافت.

جمعه،۲۳ آبان ، ساعت سه و نیم بعد از ظهر

 آقای ایرج راد و خانم مریم رحیمی و من به امید ملاقات با مجید بهرامی، به بیمارستان پارس رفتیم. برادرش پای پله ها با رحیمی گفتگو می کرد، گفت که مجید در " آی سی یو" است و دیدنش تشریفات خاصی دارد و خیلی هم شلوغ است و انتظار زیادی باید کشید. بد تر از همه این که مجید بیهوش است. تا زمانی که ما در لابی بودیم، فقط خواهر و پدرش توانستند با پوشیدن لباس و کفش مخصوص او را که بیهوش بود ببینند. ما در همان لابی در کنار مادر و پدر گریان، و خواهر و برادر غمگین  مجید ماندیم. پدرش به راد و من گفت فقط دعا کنید. برادرش هنگام آمدن با گرم و با محبت استقبال ، و هنگام رفتن با مهربانی مشایعت مان کرد. خواهران و بستگانش هم همین طور.

دم در بیمارستان پارس با چهره هایی گرفته و صدایی سنگین از غم  خداحافظی کردیم . سوار تاکسی شدم.  توی تاکسی یاد پدر مجید افتادم که می گفت. خیلی ممنون که محبت کردید آمدید. شما هم دعا کنید. 

شنبه ۲۴ آبان ساعت ۱۱ شب

لب تاب را روشن کردم؛ تا صفحه ام را باز کردم و رفتم توی " هوم "  اولین عکسی که روی صفحه ظاهر شد، عکس مجید بود. پست را خواندم و آه از نهادم بلند شد. تنها سه ساعت قبل ،ساعت هشت امشب، هنگامی که ما سرخوشانه تولد همبازی مان" شیوا خسرو مهر" را تبریک می گفتیم و نمایش " روباه و انگور " را تمرین می کردیم، مجید، درحال پوشیدن رخت سفر برای  پر کشیدن به سوی آسمان ها بود. روزگاری است نازنین.

 آن دوست در پست ش نوشته بود یکی دو روز پیش " پاشایی " ، و حالا " مجید " و از خدا خواسته بود که ریشه ی سرطان را بخشکاند. صفحه ام را بستم. حال دیدن هیچ پستی را نداشتم. صفحه ی سفید بمن،  و من به صفحه ی سفید، خیره شده بودیم. هیچ چیز نداشتیم که به هم بگوییم. فقط روی همین صفحه بود که عصر روز گذشته، بیمارستان پارس ، مانند یک فیلم کوتاه به نمایش درآمد:

 ساعت سه و نیم روز جمعه ۲۳ آبان ، برادر مجید روی پله های در ورودی وقتی رحیمی او را به من معرفی کرد و گفت برادر مجید هستند، گفتم بله شناختم، چه شباهتی به هم دارند. و بعد داخل لابی ، خواهرش تازه از " بخش آی سی یو " با چشمانی سرخ آمده بود و مادرش که مرتب گریه می کرد و چند دقیقه بعد پدر گریان ش هم از بخش آمد و نشست. ایرج راد که از در بزرگ وارد شد از دور دیدمش که دستمالی جلوی بینی خود گرفته بود به نظرم رسید که سر ما خوردگی دارد. یک ساعتی در همان حالت، نه حرفی داشتیم بزنیم فقط نوبت به نوبت بستگان مجید به سوی ما می آمدند تشکر می کردند و ما شرم زده از خدا طلب سلامت برای مجید می کردیم . و نمی دانستیم چه بگوییم. مجید را همه داشتند. بازیگر تاثیر گذاری بود. روحش شاد.

نگاهی به نمایش (جنگ شبها می رسد) روزنامه آرمان 93/12/20

جنگ جهانی محصول تاریک اندیشی انسان

کالبد شکافی جنگ جهانی اول، و اینکه اساسا همه جنگ ها محصول ناآگاهی توده های بسیط جامعه  و منافع اقلیت سود جویی است که از برپایی آن منفعت می برند،  مضمون و متن ضمنی نمایش استعاری "جنگ شبها می رسد" است که به نویسندگی "سید علی معتضدی" و کارگردانی و بازی "سید بهرام سروری نژاد"، همراه با بازی های "مریم رحیمی" ، "ساینا رضا نژاد"، "محسن ظریفیان"، "آرش آرمون"، "حامد سیاسی راد"  این شب ها در تماشاخانه خصوصی، کوچک اما صمیمی مشایخی به اجرا در می آید.

نویسنده جراحی پیکر جنگ جهانی اول سال ۱۹۱۴ را با استعاره ورشکستگی قهرمان داستان که نمونه ای از کل خرده سرمایه دارانی است که در عرصه بازار تجارت و بورس توسط سرمایه داران بزرگ جنگ آفرین بلعیده شده و هست و نیست اش را از دست می دهد و خود کشی را بهترین راه برای خود می یابد می‌‌‌ آغازد:

دو جمله، کلیدی از زبان قهرمان داستان و رقیب اقتصادی اش  رمز گشای متن ضمنی و مبشر شرایطی است که در آن انسان گرگ انسان می شود. از زبان یک شکست خورده در تجارت و یک پیروز تجاری می شنویم:

دورو برم رو نگاه کردم، دیدم پره از چیز هایی که از مرگ بدترن! احساس حماقت، احساس خیانت! دوست نا رفیق! حماقت ، بدهی!

و پیروزمند:

یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم: من خیلی مهمتر‌‌‌‌از دنیای اطرافم هستم و تموم جنگهای جهان، از همون لحظه شروع شد!

نویسنده در یاد داشت اش در پوستر و بروشور توامانی که با طراحی "حسن نساری" مانند خود جنگ چرکین و درهم برهم به تصویر کشیده شده و پیچ و تاب مرموزش خواندن را بر مخاطب مشکل می کند، می نویسد: این متن را از سر ترس نوشتم، چون صد سال پیش هم مردم جنگ را "راه حل" می دانستند! و ادامه می دهد: اول اوت ۱۹۱۴، یعنی همان روزهایی که در این متن می‌بینید، بی دلیل ترین جنگ تاریخ شروع شد که آن موقع قرار بود جنگی باشد برای پایان همه جنگها! صد سال و چند ماه گذشته از اولین گلوله ای که چنین احمقانه شلیک شد اما، جنگ جهانی هنوز تمام نشده است! تمام بیچاره گی های قرن بیستم و بعدش، مستقیم و غیرمستقیم، از جنگ جهانی اول متاثر است. آنچه باعث شد این متن را بنویسم، شدیدا شبیه بودنمان است به آدم های آن دوره! آدمهایی که بی خیال و خواب، جنگ را فقط گزینه ای روی میز می دیدند که بمب هایش قرار بود فقط مزاحم آرامش همسایه ها شود!

بازنمایی صحنه ای مضمون روشنگرانه و دغدغه شریف نویسنده که در مذمت جنگ و جنگ طلبان است را "وحید لاری" با خوش ذوقی مثال زدنی طراحی نظر گیری کرده است. وی با ساخت صندوق های مکعب شکل چرخدار که همچون پازلی توسط بازیگران در مفاصل صحنه ها جابجا می شوند و تلویحاً مکان هایی مانند: شرکت ، لابی و اتاق و بیرون هتل و حتی زمین تنیس و ... را نشان می دهند. اما جابجایی آنها وقت گیر و ریتم شکن می نماید؛ چنانچه در صحنه ای بزرگ تر و با مکانیسمی سریع تر و بی سروصدا تر به انجام می رسید، تاثیر شگفت انگیزتری داشت.

از همان آغاز داستان و معرفی شخصیت ها متوجه می شویم که یک ایرانی این متن را نوشته و نام های اروپایی بر آدم ها گذاشته و بازیگران سعی می کنند سلوک ، منش و خونسردی اروپایی را به نمایش بگذارند که با همه تلاش شریفی که می کنند، موفقیت نسبی و بینابینی می یابند؛ به نظر می‌رسد اساسا نیازی به نشان دادن اینکه این آدم ها اروپایی هستند نیست همان اشارات متن به قدر کفایت بر اروپایی بودن زمان و مکان و شخصیت ها دلالت می کند. در انعکاس شکل سلوک اروپایی ، بازیگر به توسل به اشکال بازی های کلیشه ای فیلم های آمریکایی سوق می دهد. بهتر است این آدم ها فقط کارهای خود را به دقت انجام دهند. کافی است حواسشان متوجه بازیگر مقابل شان و به کار های هر چند ساده ای که انجام می دهند باشد تا رفتار و کردارشان منطقی به نظر برسد و از تصنع دور شود. چنانکه در صحنه هایی همین اتفاق به خوبی می افتد. صحنه هایی هست که بازیگران با ابزار و وسایلی به کار می پردازند و مشغول عملی مشخص هستند، رفتارشان طبیعی و باور پذیر است. مثلا اگر هتل دار می دانست در آیین هتل داری مشغول نوشتن چه چیزی است و ادای نوشتن را در نمی آورد، رفتارش منطقی و باور پذیر می شد. با این همه باید گفت که تیر نویسنده و کارگردان و بازیگران با اجرای نمایش "جنگ شبها میرسد"  به هدف نشسته و محتوای فکری هشدار دهنده  اثر را بازتاب می دهند و به همین دلیل دیدن آن توصیه می شود.

                                                                                   کاظم هژیرآزاد

 

 

نیم نگاهی به نمایش " یک صبح ناگهان" نوشته و کار حسین پاکدل

نیم نگاهی به نمایش " یک صبح ناگهان"

نوشته و کار حسین پاکدل

دو نمایش ، دیدنی " پاییز" در سالن ناظر زاده و " یک صبح ناگهان" در سالن سمندریان تماشاخانه ایرانشهر همزمان در حال اجرا است. اولی خود را به مخاطب نزدیک می کند اما دومی - یک صبح ناگهان - به نویسندگی و کارگردانی حسین پاکدل نمی خواهد باجی به  مخاطبش بدهد. او را به بردباری می خواند تا خود را با نمایش انطباق دهد.

دریغ است اگر به پاراگراف روشنگری در بروشور نمایش که مانند چراغ راهنمایی ایده اصلی داستان و متن ضمنی کل اثر را توضیح می دهد اشاره نکنیم.

 " اگر نیک بنگریم تمام گذشته آینه است. تمام حال و آینده در آن پیداست. نسبتی نیست بین سنگ و آینه. وظیفه ی آینه و نور، پرتو افکنی و روشنگری است و کار سنگ ، شکست و سکون و تاریکی. هنر نمایش حکم جیوه را در شکل گیری آینه دارد. بی هیچ ادعا،"  یک صبح ناگهان " قطعه ای بسیار کوچک از این آینه را ساخته و پرداخته است. این آینه را قیاس کن. درآن حال خود ببین!"

با این چند جمله، پاکدل حرف کلی نمایش را در چند سطر با تماشاچی در میان گذاشته که آمده است تا گذشته خود را در اکنون، یا برعکس، ببیند. او قصه آشنایی از جفای به هنر و هنر مند را به صحنه می کشد؛ منتها این بار به شیوه ای تصویری و شاعرانه که نه تماشاگر آسان گیر، بل تماشاگر درد آشنا و هوشیار را می طلبد و موجب خوشحالی است که تماشاگر متین سالن سمندریان به آن دل می سپارد. گیرم که دست و بال پاکدل یحتمل به خاطر وفا داری به خصلت این داستان خاص، - که برداشتی آزاد از یک داستان بلند از" اسماعیل فصیح " به نام " طشت خون " است – بسته بوده و کمتر توانسته مراتب درام نویسی که حاصل کنش و واکنش قهرمان اصلی با سایر قهرمان است را مراعات کند. چرا؟ زیرا زمانی که داستان از انتها به ابتدا تعریف می شود، و لحظه به لحظه اتفاقات نه با عمل، که با کلام برملا می گردد و قهرمان اصلی تصمیم ندارد در مقابل کنش دیگران واکنشی نشان دهد، یا واکنش خود را برای انتهای داستان گذاشته است، نمایش ناگزیر دچار کمی اطناب گریز ناپذیر خواهد شد. اما خوشبختانه ، تماشاگر فهیم، ایده داستان را به لطف بازی های خوب بازیگرانش دریافته و سخن متن را با پوست و گوشت خود درک می کند و از بقیه با تساهل می گذرد. چرا که بی گمان یک صبح ناگهان به لحاظ محتوای فکری و برخی صحنه های گیرا و موجز تصویری، مانند آمدن اعتماد نزد نایب، یا آمدن ادیب نزد بهرام ، یا به طور فردی خانم سلطان و مزین ، تماشاگرش را به دنبال خود می کشد.

هنرمند نقاش آزاده که در چنبره مناسبات بسته، خود و هنرش پامال سنت های قرون وسطایی است را شخصیت های دیگری با خصال مختلف معرفی می کنند. شخصیت هایی که هریک دارای سلوک خاص خود هستند و نمونه اش را ما در اطراف خود می بینیم. خصال  تعدادی از آنها به یمن بازی های درخشان: مهران امام بخش: اعتماد. معصومه قاسمی: خانم سلطان. مرتضی آقا حسینی : مزین. محمد صادق ملکی : ادیب، و عاطفه رضوی، رحیم نوروزی، محسن حسینی، به خوبی به تصویر کشیده  و معرفی می شوند و از بعضی به سرعت و به اضطرار داستان می گذرد. همین گذر سریع ، باعث می شود که ذهن، آنها را فراموش کند و این خیال دست دهد که اگر نبود چه می شد؟ کاراکتر های ناچار، و شخصیت هایی که دلبسته به جیفه ی دنیا هستند نقاش را احاطه کرده اند. نویسنده به هریک از این آدم ها گاه دل می سوزاند و گاه به سخره می گیرد و نکوهش می کند.

تم یک صبح ناگهان تازه نیست، تاریخ چندین هزار ساله ما مشحون از این داستان هاست. اما پاکدل رنگ نوی به آن زده و به شکل تازه ای آن را بیان کرده است. شاید بتوان گفت که از نظر بیان هنری اثری سنگین است و ساده و نرم و روشن نیست اما مخاطب دلداده را به چالش می کشد. از میان ایده های ناب اثر این است که کار هنری را با تحسین می نگرد و ارج می نهد.

 اثر آینده نگر و طالب تغییر است و مناسبات اجتماعی دست و پا گیر را به نقد می کشد. فضای اجتماعی درآن گویا ی شرایطی به شدت بسته و خفقان آور است . ساختاری را نشان می دهد که هیچ مفری برای نفس کشیدن نیست . بهرام نقاش که از قتل فرزندش افسرده و محاط در این شرایط است، حاضر نیست از گوشه عزلت بیرون بیآید و با هیچ یک از آدمهای گرفتار تحجّر، فرصت طلب، و مردار خوار دور و برش ، مانوس شود، اما در انتها و ناگهان، بدون چیدن هیچ زمینه ای تغییر سلوک داده ، مراسم عزا را  به محفل شاد هندوانه خوری تبدیل می کند که قابل تصور و انتظار برای تماشاگر نیست.

شاید بتوان به تسامح چنین تلقی کرد که اینک، این  پاکدل است که قلم بهرام و کمال نقاش را به دست گرفته و خلاف مألوف درام، رنگ دیگری به احوال قهرمان خود، در بوم صحنه می زند. یحتمل - پاکدل نقاش - همین را می خواهد که تماشاگرش از خود بپرسد که چه ؟ و به این نتیجه برسد و بگوید :" گیرم این صحنه ، شک آور و به قول معروف لایتجسبک است، اما به مصداق این سخن که باید امید داشت و راه هنر و هنرمند ادامه دارد، پذیرفتنی است".

یک صبح ناگهان را دوجینی از بازیگرانی خوب تئاتر کشورمان همچون : مهدی سلطانی ، مهدی پاکدل، مهرداد ضیایی، علی لیاقی، هومن خدادوست، نیکی مظفری، مسعود انتظاری به تصویر می کشند : و نیز دریغ است اگر از یاری گرانی چون طراح صحنه منوچهر شجاع و لباس، ندا نصر، موسیقی ، فرشاد فزونی،  گریم، ماریا حاجیها،  نور، علی صفری  در به روی صحنه آوردن این نمایش حرفی به میان نیاورد.

 هژیر آزاد

 

گزارشی از اجرای یک پرفرمنس وطنی

 

 

مرثیه ای برای کتابسوزی ها کاری از علی اتحاد

گزارشی از اجرای یک پرفرمنس وطنی

این نوشته، نقد نیست. گزارشی از حال و هوای یک اجرای پرفرمنس مدرن وطنی در فرهنگسرای نیاوران است. نام توجه بر انگیز، و پوستر حرفه ای خوشرنگ و جذاب و وسوسه بر انگیزش کنجکاوم می کند که این نمایش را ببینم؛ به علاوه که  نام هانیه توسلی و مهدی احمدی، بابک حمیدیان از بازیگران جوان و به نام و محبوبم که بازی شان را دوست دارم زینت بخش پوستر است.

نام  نمایش ، این سوال را در ذهنم ایجاد می کند که آیا منظور کتابسوزی در کشور ما است؟ مثلا کتابسوزی در دانشگاه جندی شاپور یا اسکندر مقدونی در تخت جمشید؟ یا اعراب در مدائن یا مغولان و افغان ها در اصفهان،  و یا در کشورهای دیگر مد نظر است؟ که در مقدمه بروشوری نفیس با کاغذ گلاسه، حاوی متن نمایش ، مزین به ۷۷ قطعه عکس بزرگ و کوچک هنری، از مراحل تمرین و اجرا ، که به قیمت پانزده تومان به فروش می رسد می خرم و می خوانم، می بینم همه این ها هم هست و هم نیست. ابتدا به نظرت می رسد که تو با یک حدیث نفس (روایت خود) طرفی، زیرا نویسنده و کارگردان می گوید: کتابخانه شخصی اش را به خاطر اینکه مجبور بوده به خانه کوچکتری نقل مکان کند به ناچار و علی رغم تمایل ش فروخته و در همان سال ها خانه ای را در آتش دیده است پس این دو واقعه ، مسیر( تباهی ) برایش اولویت یافته، صد ها و هزاران کتابسوزی در پهنه تاریخ جهان را به یادش آورده و برای این همه زحمت به باد فنا رفته  واژه ها، دل سوزانده است. ( نقل به مضمون از مقدمه بروشور)

 ایده طرفه ای به نظرت می رسد و کنجکاو می شوی ببینی اجرای صحنه ای و دیداری این ایده، چگونه " رخ نموده "  است؟

جماعت کنجکاو بیننده، در محوطه در ورودی سراسر رنگ سرد سیمانی طوسی  که از زمان های دور تر عمدتا نمایشگاه نقاشی بوده ایستاده  منتظرند تا سر ساعت نمایش شروع شود اما نمایش تاخیر دارد . بعضی به ساعت های خود می نگرند. بالاخره مردی حدود سی و پنج سال ، – علی اتحاد – کارگردان، جلو می آید وبا عذرخواهی از دیگر کرد، سخنی با جماعت می آغا زد:

ابتدا خیر مقدم می گوید صدایش در همهمه مدعوین نمی رسد سعی می کند بلند تر بگوید و تاکید می کند که این یک اجرای پرفرمنس است و از آن انتظار تئاتر نداشته باشیم و می افزاید که وقتی به طبقه اول رسیدیم کنار بایستیم و همیاری کنیم تا همه بتوانند تصویر تلویزیون های - ال سی دی - را ببینند. در ضمن سکوت را رعایت کنیم.

جماعت حرف شنو و مودب، از راهروی خم و سربالایی سفری را آغاز می کنیم. به محوطه ای وسیع و سیمانی و تاریک می رسیم. نزدیک به پانزده دقیقه در تاریکی می ایستیم، کم کم داریم خسته می شویم. ولی ظاهرا مجریان ، منتظر ازدیاد جمعیت هستند که به تدریج وارد محوطه می شوند. خود به خود حالتی دایره وار به خود می گیریم. به محض ورود در تاریکی با مردی ( جواد مولانیا که در بروشور نامش "عدد صفر" است) آهسته و به طور مرموزی در حالی که لباس سرتاسری و کلاه دار، به رنگ مشکی - شبیه کشیش ها به تن دارد و شمع روشنی را جلوی صورتش گرفته ،  آهسته از پله سمت راست پایین می آید و در میان تماشاگران قرار می گیرد و آنها را بر انداز می کند. نگاهش طوری است که می خواهد با تو حرف بزند. وی بدنی نسبتا فربه و صورت گوشتالودی دارد و نور شمع، درآن تاریکی ، چین و شکن های صورتش را سایه – روشن غریبی می دهد و دود سفید رنگ و معطری که  از سوختن مشک بر می شود، منظره ای عجیب و کنجکاوی بر انگیز و شاید دلهره آور، شبیه داستان های مخوف فراماسونری ایجاد کرده است. در تاریکی که یکدیگر را به سختی می بینیم، مرد گاه گاه ، به سوی یکی از تماشاگران می رود به چشمانش خیره می شود و دهانش را بیخ گوش او می برد و کلمات نا مفهومی ادا می کند و از مقابل مخاطب متعجب، بی اعتنا دور می شود و دیگری را انتخاب کرده باز همین کار را تکرار می کند.

بعد از این اعمال غریب، ظاهرا تماشاگران به حد نصاب می رسد، راهنمایان با روشنایی بی رمق چراغ قوه ، جماعت را به سوی پلکانهایی از دو طرف راهنمایی می کنند. باز با حالتی دایره وار و با رعایت توصیه های کارگردان، می ایستیم به تماشای سه دستگاه ال سی دی روشن که مناظری از کتابسوزی و آتش و جنگل . تلویزیون وسط، مردی ملبس به همان لباس کشیشی در حال گشت و گذار در مکانهای غریب را نشان می دهد و یک زن و یک مرد " هانیه توسلی " و " مهدی احمدی" در ال سی دی های اطراف متن خلاصه شده در بروشور را می خوانند. متنی که خوانده می شود ، به نوعی از ضایعه ای که احتمالا همان کتابسوزی است، می گوید. بازیگران یاد شده ، رو به دوربین و ساکن، متن را می خوانند و کم کمک تصویر مرد کشیش صولت را می بینیم که با همان لباس بلند و سیاه، قدم زنان وارد دریای خروشان شده و خود را غرق می کند.

تصویر این دو بازیگر ساکن، فقط " مد یوم شات " است. عمده، صورت شان است . آنها ، هرچه می گویند، رو به دوربین و یا به عبارتی با ما ست. برایم خیلی عجیب است . از این بازیگران بازی های خوبی دیده ام، انتظار ندارم و نمی فهمم عمدی در کار است یا به سهو به انجام می رسد، متنی که  این دو بازیگر معروف می خوانند، یکنواخت است. متن که هیچ فراز و فرود دراماتیک ندارد، بماند، این دو بازیگر هم  سرتاسر متن را فقط با یک آوا  می خوانند و اگر تصاویر دیگر همراه با این خوانش پخش نشود، حتما تماشاگران را خواب می گیرد. بازیگران هیچ رنگی به صدای خود نمی دهند. تفاوت معانی و جان کلمات، زنده و عرضه نمی شود. صورت شان در عین زیبایی و جذابیت ، بت است و نسبت به کلمات و رویداد هایی که تعریف می کنند، هیچ عکس العملی نشان نمی دهند. بنابراین متنی که بیش از نیم ساعت طول کشید، بسیار کشدار و خسته کننده شده است. از نظرم می گذرد که فقط چهره این بازیگران اهمیت داشته است! که صدای مرد کشیش صولت از پشت سرمان نوید پایان این پرده را می دهد. نفس راحتی می کشیم و چراغ قوه راهنما هم  تماشاگران را به سوی زیر زمین هدایت می کند. همان مرد اول، این بار یک ساز کوبه ای کوچک  (سپرینگ درام ) را نزدیک دهان گرفته  و در آن می دمد و می کوبد و الفاظ عجیبی چنانچه در بروشور آمده بود، ظاهرا ( زند ) می خواند که کسی چیزی از آن نمی فهمد. 

این مکان هم به اندازه مساحت بالاست . یک ردیف صندلی به صورت نعل اسبی چیده شده که تماشاگران بنشینند . یک میز مستطیل که دو سر کوچک آن ، "نیکو تر خانی" شماره ( یک ) "نورا هاشمی" شماره (دو) و در ضلع بزرگتر این میز، "نوید هدایت" شماره ( سه ) ، "بابک حمیدیان" ( چهار) نشسته اند.

هر چهار نفر با حرکت ها و ادا و اطوارهای عجیب و غریب ،که  جادوگران داستانهای قدیمی را به یاد می آورد، از خود شکلک در می آوردند و اصواتی  سر می دهند . صورتشان را به صورت نقره ای در آورده اند که در نور آبی و بنفش و قرمز،  حالتی رعب انگیزدارد. جماعت هم با تعجب نگاه می کنند و بعید میدانم چیزی از گفتارشان بفهمند، این صحنه همراه با کلماتی شبیه به آنچه در تلویزیون گفته می شد و ایضا جملاتی نامفهوم – گویا به پهلوی – گفته می شود و گه گاه ورقه ای را با کبریت می سوزانند و ته کاغذ سوخته را در ظرف آبی می اندازند. این صحنه کشدار و نامفهوم و تکرار حرکات بیشتر نشسته و یکنواخت، کم کم حوصله مان را سر می برد.

 جوانی هم روی زمین نشسته و پاهایش را دراز کرده و پشتش را به دیوار تکیه داده و نفس عمیق می کشد به نظر می رسد حالش بد است. در دل برایش آرزوی شفا می کنم. اما او تنها نیست یکی دو نفر دور برش هستند. فقط نشسته است و به پشت جماعت نگاه می کند. که صدای تار و کمانچه و آوای حزن انگیز خواننده ای، ملودی ایرانی زیبایی را در دستگاهی آشنا می خواند توجهم را از آن جوان می گیرد  و فضای رعب انگیز را تبدیل به فضایی دل انگیز و روح بخش نموده و حال همه را دگرگون می کند.

با شنیدن این نوای محزون و زیبا، دیدن بقیه نمایش بی لطف می شود که خبر می دهند نمایش تمام شد. جماعت خوشحال و در عین حال متعجب، از پله ها پایین می آیند. در حال بیرون رفتن از محوطه هستیم که بازیگران و نوازندگان برای رورانس پشت سر تماشاگران و در طبقه بالا ظاهر می شوند اما تقریبا نیمی از تماشاگران دست نمی زدند و جالب این است که خود عوامل اجرا به شدت برای تماشاگران که این "رخداد"!! را دیده اند، دست می زنند! چشمم به همان تماشاگر حال خراب می افتد. این بار هم در محوطه پایین به همان حالت نشسته، به دیوار تکیه داده  و با حالتی معترض تک دست های پرصدا و مخالف می زد. تازه می فهمیم که او معترض است. با این شکل دست زدن دارد عکس العمل خود را به نمایش نشان می دهد. خیلی ها برگشته او را تماشا می کنند. بعضی لب ها را به عنوان "یعنی چی" پایین می کشند. یکی می گوید: این هم جزو نمایش است؟ دیگری می گوید: میگه منو ببینید. خانمی دیگر می گوید : اعتراض دارد . جالب ترین واکنش این  است که یکی می گوید: این اجرا فقط تخم مرغ و گوجه فرنگی کم داشت.

هژیرآزاد

 

نمایش "اهالی ماه" ساده، زیبا و آموزنده

نمایش "اهالی ماه"

 ساده، زیبا و آموزنده

لازم نیست سالن نمایش تئاتر حتما پرشکوه و پرخرج باشد. اگر قرار است هنری اتفاق بیفتد، در یک سالن کوچک ، ساده و بی تکلف هم امکان پذیراست. مصداق این اتفاق هنری، نمایش اهالی ماه در تماشاخانه کوچک ولی صمیمی  " منشور هنر " ، است. این نمایش نوشته : خانم آویوا راول ، نمایشنامه نویس کانادایی و ترجمه: آهو خردمند ، به کارگردانی: محمد ساربان و بازی های مرضیه صدرایی و سحر آقاسی است.

نمایش ، روایتی ساده و عاطفی از مشکلاتی که آزادی روابط جنسی پیش از ازدواج در اقشار متوسط و پایین اجتماع در جوامع پیچیده صنعتی به بار می آورد را مورد بررسی قرار می دهد. دختری که محصول یک رابطه نامعقول بین زن و مرد است، چشم به جهان می گشاید، مرد زن را رها می کند و زن که قادر به نگهداری بچه نیست، کودک  را به سازمان سرپرستی از کودکان ناخواسته می سپارد. دختر به چند خانواده سپرده شده و سرگذشت دردناکی را پشت سر می گذارد.  شکنجه ها و آزار های غیر انسانی می بیند که کمترین اش سوختگی با سیگار نا پدری و ابتلا به آسم است. لاجرم فردی عصبی ، پرخاشگر،  با رفتاری وحشی ، متلون و بی قرار به بار می آید. تا اینکه بر حسب اتفاق ، زن و مردی متوسط الحال ولی معقول و مهربان او را به فرزندی می پذیرند و کمک می کنند که مادر واقعی اش را بیابد. دختر از زندگی اش با این نا  پدری مکانیک و نامادری خانه دار، راضی و خرسند است و احساس رضایت و خوشبختی می کند. ولی مادر واقعی اش که ازدواج کرده و صاحب دو فرزند پسر است و زندگی خوبی همراه با شهرت و محبوبیت در سایه شغل بازیگری تئاتر دارد، از زندگی اش احساس رضایت ندارد. نمایش این نکته را یاد آور میشود که  شرایط و مناسبات زندگی اجتماعی از دو هم خون، دوگونه سلوک متفاوت به وجود می آورد .

 قصه از آنجا آغاز می شود که دختر، مادر واقعی اش را در یک پارک پیدا کرده و با منش و رفتار بی ادبانه و لمپنی با او ارتباط برقرار می کند. لحظه به لحظه که از کشمکش عاطفی آنها می گذرد، سرگذشت عبرت آموز دختر مکشوف می شود و عوالم غیر انسانی که بر او گذشته، برملا می گردد. مادر نادم از کرده خویش، از دخترش تقاضا می کند با او زندگی کند، اما دختر که اکنون پدر و مادری مهربان و با محبتی به دست آورده نمی پذیرد. ما در انتها به دختر حق می دهیم که مادر خونی خویش را پس بزند و پدر و مادر غیر خونی ولی مهربان و معقول را بپذیرد. ایده اصلی نمایش که مخاطب را به چالش می کشد همین است که می گوید همخونی تنها، خوشبختی را برای فرد انسانی تضمین نمی کند بلکه عاطفه و مهر و سلوک انسانی است که ضامن رضایت و سعادت فرد در جامعه است.

همه این داستان سراسر پر کشش عاطفی، در یک ساعت و پانزده دقیقه تعریف و به عبارت درست تر زندگی می شود. مرضیه صدرایی نقش مادری را بازی می کند که ابتدا در سیمای زنی بسیار منزه،  پر صلابت و نفوذ ناپذیر ظاهر می شود، ولی به تدریج که حقایق بر او آشکار می گردد، سرافکنده، و در انتها، فرو ریخته و ذلیل می نماید.

سحر آقاسی در نقش دختری ظاهر می شود که ابتدا او را لاابالی ، خشن، و تربیت نشده ، با خلق و خوی وحشی می بینیم اما در روند فاش شدن سرگذشتش ، به زیرکی و آگاهی اجتماعی و غریزی ای که جامعه در نهادش به ودیعه گذاشته پی می بریم و به انتخابی که می کند صحه می گذاریم. هر دو بازیگر ، با باور و عمل به رویداد های درونی و لحظات بیرونی نقش، به اوج احساس واقعی می رسند و تصاویری واقع گرایانه می آفرینند و به طریق اولی تماشاگر را تحت تاثیر قرار داده و به همراه خود، تا آخرین لحظه خدا حافظی مادر و دختر می کشند.

طراحی صحنه، گوشه ای دنج، از یک پارک را نشان می دهد. وسایلی که توانسته این فضا را ایجاد کند، ساده ، مختصر و هوشمندانه است: یک نیمکت ، شیر آبخوری ، سطل آشغال و یک تیر چراغ برق، همه گویا و در عین حال کاربردی است. این وسایل فقط برای تزیین نیستند بلکه در استفاده به موقع از هر کدام، حرفی برای گفتن و عملی برای انجام دارند. حتی یک برگ خشک که در انتهای نمایش از آسمان به زمین می افتد و صدای کلاغ ها در غروب پاییزی ، استعاره مینی مالی از فصل، و خزان روح این مادر و دختر است.

هژیرآزاد

نگاهی به نمایش (پاییز) به نویسندگی و کارگردانی نادر برهانی مرند99/11/22

باید محیط را سالم کرد                                                              

  هژیر آزاد

نمایش ( پاییز) را بی گمان می توان یکی از دیدنی ترین نمایش های ایرانی آخر سال ۹۳ به حساب آورد. یاد اکبر رادی گرامی به خیر، کجاست تا ببیند که تلاشش چگونه ادامه یافته و ایضا چطور به مقتضای ریتم زمانه کم کم به بار می نشیند.

برهانی این بار، زاویه عدسی نگاهش را روی یک خانواده از طبقه متوسط  متمرکز کرده و تضاد ها و تناقضات درونی آنها را به تصویر کشیده و رنگ باختن آرمان نسل نو را به سوگ نشسته است. به واقع می توان گفت پاییز، اثری است که پس از تماشای آن می توان مدت ها در باره آن به بحث پرداخت.

  پدر خانواده راننده کامیونی بوده که زندگی متعارفی را شامل چند فرزند و همسری سنتی و غریزی شکل داده، در یک حادثه رانندگی کشته شده است. اکنون گذران خانواده، با تلاش پسر بزرگ – جواد - که از زن اول پدر است می گذرد. او که در ژاپن کار کرده و پول پله ای به ایران آورده، مشغول تلاش معاش است و روزی خانواده به او متکی است.

علی پسر کوچک بسیجی است که در میان عشق و وظیفه سرگردان است. همرزم ش یوسف،  شوهر افسانه است و از او فرزندی دارد. علی هم افسانه را قبلا دوست می داشته است. یوسف در جبهه و درآغوش علی شهید می شود و در لحظات آخر در تکه کاغذی وصیّت می کند که بعد از شهادتش علی  برای فرزندش  پدر باشد. و علی که عشق و وظیفه را یکی می انگارد، مساله وصیّت یوسف را به افسانه اطلاع می دهد و افسانه که میان عشق و وظیفه، عشق را اولی می داند به علی جواب منفی می دهد.

جواد هم سرگذشتی مشابه دارد او نیز خود را موظف به پایبندی به خانواده و دایی و مادر و خواهرش می داند و از سوی دیگر دل در گرو عشق   " دختری به نام پروانه " دارد. که رسیدن به او نیز با وظیفه ای که به عهده گرفته در تناقض است.

در سوی دیگر پروین ، خواهر علی و جواد، قراردارد که مخفیانه محمودی نامی را دوست دارد که هر دو برادر به نا موجه بودنش ایمان دارند.

ما در این خانواده شاهد چند نوع سلوک و خصال هستیم که بازخورد و محصول محیط متناقض اجتماعی است. علی در محیط باورهای اخلاقی و مذهبی و جبهه و جنگ و شهادت رشد یافته و جواد در ژاپن و محیط لمپنیسم نمو کرده و پروین که در یک محیط ورزش رزمی در حال بالیدن است. مادر هم مانند بسیاری از زنا ن خانه دار ایرانی هدفی جز زندگی غریزی ندارند. بنابراین نقش محیط اجتماعی را در سلوک این شخصیت ها و تغییر ناگزیر خصال شان به وضوح می بینیم. این اثر که نمایش عین زندگی است راهی را برای تغییر نشان نمی دهد اما این سوال را در ذهن ایجاد می کند که چیزی باید تغییر کند. آنگاه که با سرخوردگی این شخصیت ها همزاد پنداری کرده، دل می سوزانیم، به این واقعیت پی می بریم که فقط باید محیط اجتماعی را سالم کرد. فرد سالم در خانواده سالم، و خانواده سالم در محیط اجتماعی و مناسبات سالم اجتماعی امکان وجود خواهد داشت.

 نمایش پاییز گویای خوش بینی نیست، اما بد بینی آن مبنای واقعی دارد. پاییز، قصه ی خانواده نا منسجمی  در دل یکی از شهرهای بزرگ ایران است که به اقتضای تناقضات  و ایضا نیازمندی های فردی، غریزی و اجتماعی،  جوانش  - جواد - را برای کسب درآمد به ژاپن می کشد، - علی - را به جبهه جنگ می فرستد و دختر یکی یک دانه خانه – پروین - را به ورزش (رزمی) سوق می دهد که مظهر خشم و مبارزه است.

 اگر به این گفته باورمند باشیم که قهرمان داستان کسی است که هدفی را دنبال می کند و به آن می رسد، اشخاص این قصه همه ضد قهرمان اند؛ گویا تقدیر نسل نو چنین ایجاب می کند که دیگر بی هدف متعالی و آرمان باشد و یا درست برعکس ، برای رسیدن به امیال خود، ماکیاولیسم پیشه کند و مانند پروین برای رسیدن به هدف، و فرار از این مناسبات، از هر وسیله فرومایه ای همچون محمودی استفاده کند. پس بنا به تعریف مورد قبول، قهرمان این داستان  پروین است که با هر ترفندی می خواهد گلیم خود را از آب بیرون بکشد و این خود عین نزول اخلاقی از نوع محمودی است. در حالی که همگی در رسیدن به امیال خود شکست خورده می نمایند، پروین دختر ته تغاری خانواده بالاخره برای رسیدن به زندگی متفاوت، راهی، اگرچه نادرست می جوید تا رهایی یابد.

این قصه را بازیگران صاحب نامی مانند ناهید مسلمی ، ستاره پسیانی، امیر جعفری و احمد کاوری به خوبی منتقل می کنند.

ناهید مسلمی نقش مادر را چنان بازی می کند که تو بگو نمونه ای از هزاران مادر ایرانی است. همو ست که با رفتار منطبق با واقعیت " آن " های زندگی صحنه ای زیبا و نوستالژیکی از شخصیت مادران ایرانی خلق می کند و باعث خنده تماشاگر می شود. تو بگو تماشاگر مادر خود را روی صحنه می بیند.

ستاره پسیانی را در این سال ها در نقش های دختری هم سن خودش دیده ایم. او نیز در این نقش قابل قبول و باور کردنی است. دختری زیرک، امروزی ،  آب زیر کاه و در ضمن مبارز را به خوبی ایفا می کند.

بازی احمد کاوری نیز در نقش یک بسیجی معتقد ولی با تردید های هملتی گویا و قابل باور است.

از بهرام افشاری در نقش دایی نمی توان نگفت که در متن نیست و به اجرا اضافه شده که با لطف بازی افشاری به گونه ای حضور می یابد که انگار می بایست نوشته می شد و نمی توان حذف ش کرد. حضورش، خانواده و به ویژه شخصیت جواد را معنی کرده و مفاصل ارگانیسم نمایش را به هم متصل می کند. حضور سالمندان در خانواده عین واقعیت اند، به قول معروف درب مسجد اند نه می توان سوزاند و نه دور انداخت. اگر به درستی به آنها نگاه شود، - همچنان که در این نمایش دیده شده -  چاشنی زندگی اند. اضافه شدن نقش دایی به نمایش، نشان می دهد که هنر، مانند مصنوعات صنعتی نیست که یک بار برای همیشه تولید شده و تمام شوند، بلکه هنر، هر زمان می تواند خوانشی نو و جلوتی تازه و مستدام یابد.

اما امیر جعفری که یکه تاز این نمایش است، از صدا و اندام خوب و ایضا نرمش رفتار و گفتار منحصر به فرد و گویایی برخوردار است که برای ایفای نقش هایی که به عهده اش می گذارند، به یاری اش می آید. او را به طور عمده در نقش هایی می بینیم که  قسمتی از وجود و سلوک و شگرد های بیانی و رفتاری خود را وارد نقش می کند و به جذابیت نقش می افزاید. به نظر می رسد که برهانی این نقش را برای امیر جعفری شوخ،  حاضر جواب ، مجلس گرم کن نوشته باشد. اما زیبنده است که برهانی و امیر اگر موافق باشند ، هر دو بکوشند کمی از اغراق ها و طنّازی های این نقش را روتوش کنند و کمتر به سوی خنده گرفتن بروند. زیرا نه این که بخواهم توهینی به ساحت سینمای گذشته کرده باشم ولی نقش جواد آدم را یاد فردین، گنج قارون و سلطان قلب ها می اندازد و طریق اولی اندیشه والای اثر را به سایه می برد.

 

 

 

 

 

 

 

 

بالا